
در واپسین دقایق نمایشگاه بین المللی کتاب طهران مشغول خرید کتاب بودم که انتظامات نمایشگاه ضد حال زدندی و فرمان خروج صادر کردندی و ما را بیرون راندی!بیرون راندنی!
و این خود کتابی گشوده بودی از برای من که سخن ها و نکته ها در برداشتی
به کدامین ساز باید...؟
نویسنده: جواد نظری مقدم
بازنشر این یادداشت در سایت خبری تحلیلی سه نسل
چند روز پیش ، وقتی از میدان ولیعصر تهران عبور میکردم متوجه حضور تعدادی از مأموران طرح عفاف و حجاب در گوشهای از خیابان شدم . نزدیکتر که رسیدم دیدم خانمهای مأمور ، دختری را که به نظر میرسید ظاهر و پوشش غیرمتعارفی داشت پیدا کرده بودند و به قول معروف ارشاد مینمودند. صحنه جالبی بود! منظورم صحنه ارشاد دختران بدحجاب از سوی مأموران طرح عفاف و حجاب نیروی انتظامی!
به مسیر خود ادامه دادم. چند قدم جلوتر تصاویر جالبتری توجه من رو به خود جلب کرد و آن هم عکس های فیلم در حال اکرانی بود که در جلوی ورودی سینما مشاهده میشد و جلب نظر میکرد. اینها هم صحنههای جالبی بود!! تصاویری عجیب و غریب و به غایت غیر معمول! از دختران بزک کرده با لباسهایی تنگ و بدن نما و صورتهایی آرایش کرده و آنچنانی که تو خود میدانی و میبنی!! و لازم به شرح و توصیف بیشتر نیست. بعد از مشاهده این صحنهها در کنار هم، به تلخی خندیدم و با خود این بیت را زمزمه کردم که: خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است و دیگر هیچ!!!
همانطور که اشاره شد در همان زمان که شبکه رسمی رسانهای کشور چه از طریق تلویزیون و سینما و دیگر ابزارهای موجود به نوعی خواسته یا ناخواسته محدودیتی برای عناصر فرهنگی غیر همسو با هویت و فرهنگ بومی ایرانی اسلامی قائل نیست و به هر دلیل، مؤید مدل های خاصی از پوشش و حجاب است، نهاد امنیتی و انتظامی کشور در صدد برخورد و یا ارشاد بانوانی است که با وضعیت ظاهری خاص و تحریک کننده در فضای عمومی ظاهر میشوند. و به نظر میرسد این شیوه و سیاست فرهنگی، کاریکاتور عجیبی است از مدل سیاستگذاری مطلوب در فرهنگ اسلامی. کاریکاتوری که در حوزههای دیگر از جمله موسیقی، ازدواج ، روابط دختر و پسر، تفکیک جنسیتی و ماهواره و غیره قابل رؤیت است.
این صحنه و صحنههای مشابه این که در زندگی اجتماعی ما همواره تکرار میگردد، اذهان را به سوی حقیقت تلخ و ناگواری معطوف داشته و ناهمگونی و اعوجاج سیاستهای فرهنگیمان را آشکارتر میسازد. حقیقتی که به نظر میرسد در عمیقترین لایهها و سطوح فرهنگی و اجتماعی کشور به طرز فاجعهباری ریشه دوانیده و دیگر حوزهها را تحت الشعاع خویش قرارداده است. این نابسامانی و عدم مشخص بودن ساختاری منسجم و هماهنگ در حوزه فرهنگ، پیامدهای بسیار ناخجستهای را در سطح جامعه، با خود به همراه دارد.
مخاطب امروز، سردرگم و متحیر از این بینظامی فرهنگی و سیاستهای بیپشتوانه علمی و جامعه شناسانه، مبتلا به پرسشها و ابهاماتی است که عدم پاسخ به آن، نتیجهای جز کاهیدن ارزش و اعتبار و جایگاه سیاستگذار در نظر ناظران و مخاطبان و به ویژه نسلهای جدیدتر و کنجکاوتر نخواهدداشت.
جالبتر اینکه، هر یک از نهادهای رسمی و صاحبان قدرت در این زمینه آهنگ خاصی مینوازند و هر یک فتوای متفاوتی صادر میکنند. به گونهای که مخاطب نمیداند باید به کدامین ساز و آواز رقصید. اختلاف نظر دولت و قوای انتظامی و کمیسیون فرهنگی مجلس و دیگر حوزههای سیاستگذار و مجری بر طبل این بیسازمانی میکوبد و این بیقاعدگی و بلاتکلیفی، جامعه را آزار میدهد و مسیر حرکت و پیشروی به سوی تعالی و جامعه الگوی اسلامی را ناهموارتر میکند.
لذا اولیترین و مهمترین مسئولیت سیاستگذاران کلان کشور، تلاش در جهت ارائه پاسخی شفاف و روشن در زمینههایی است که هنوز حد و مرزها و حدود و ثغور و چرایی و چگونگی آن به معنی واقعی کلمه روشن نشده و بلاتکلیف ماندهاند. عدم شفافیت در این زمینه و نداشتن پاسخی درست و مستدل حاکی از آن است که سیاستگذار دارای مکتب و چارچوب نظری خاصی برای ارائه ایده و دفاع از نظر خود نیست . چرا که همه تصمیمات و سیاستها میبایست بر پایه نظم تئوریک خاص و روشنی استوار باشند تا از این رهگذر بتوان با اتکا به نظامی هماهنگ و یکپارچه به سراغ مسائل و چالشهای اجتماعی فرهنگی نوظهور رفته و برای هر یک از آنها تصمیمی درخور و شایسته اتخاذ کرد.
به تعبیر "هورنیک"یکی از نظریه پردازان حوزه رسانه و فرهنگ، ویژگی های ساختاری جوامع و نیز ارزشهای آموزش داده شده در کنار دیگر ویژگیهای فردی افراد موجب میشود تا مخاطبان عام رویکردی اقتضایی و متفاوت نسبت به مسائل داشته باشند که این خود در رفتارهای متناقض و متعارض گروههای انسانی جامعه پدیدار است. به نظر میرسد این سردرگمی برنامهریزان فرهنگی کشور به عمق جامعه نفوذ کرده و در بدنه جامعه ایرانی جاری و ساری است. لذاست که بروز رفتارهایی دوگانه و متناقض از سوی جامعه به ویژه جوانان در ساحت اجتماع دور از انتظار نیست و متهم کردن عناصر بیرونی، بهانههای همیشگی و کلیشهای هجمه های تبلیغاتی و رسانهای بیگانگان علی رغم نقش تأثیرگذار آنها توجیه قابل قبول و مورد اعتنایی نیست. به تعبیری روشنتر، همین سیاستهای بدون مطالعه و بیپشتوانه لطمات جبران ناپذیر و عمیقی را بر حیطه و ساختار فرهنگی اجتماعی کشور وارد نموده و شکی نیست که این راه ، جز به دست عناصر سیاستگذار داخلی هموار نمیگردد.
حقیر بر این عقیدهام تا زمانی که این بلاتکلیفی و ناهمگونی نهاد سیاسگذاری رسمی در حوزه فرهنگ و مسائل اجتماعی چاره نگردد، نمیتوان و نباید آینده مطلوب و تصویری روشن از جامعه مورد انتظار آموزه های اسلامی را برای ایران اسلامی انتظار داشت. و اجرای طرحهایی مثل طرح عفاف و حجاب و ارشاد خیابانی با این شکل و شمایل توجیه شایسته عقلانی و دینی و عرفی ندارد.
دلیل توقف ما در این نقطه ، یعنی عدم تصمیم گیری و روشن نبودن راه را در چند واقعیت به غایت تلخ میتوان جستجو کرد. نخست اینکه بسیاری از تصمیمگیران و برنامهریزان رسمی کشور پیش از آنیکه یک فرهنگشناس و جامعهشناس متعهد باشند یک سیاستمدارند و نباید توقع داشت که از ساختاری که سیاست و ملاحظات سیاسی و قدرت در اعماق وجودش نفوذ کرده و حضور دارد محصول پرطراوت و حیاتبخش نظام انسجام یافته اجتماعی و فرهنگی بارور شود و بروید.
عقلانیت ابزاری حاکم بر این فضای سیاسی که به تعبیر هابرماس تنها در صدد تسلط بر محیط و شرایط است نمیتواند راهگشا باشد . چرا که سیاستمداران به همه چیز از پنجره سیاست مینگرند. و تراژدی عمیقتر دیگر اینکه بخش عمدهای از این سیاستگذاران از بدنه علمی و متخصص دانشگاهی و حوزوی نبوده و به تعبیر "دکتر ابراهیم فیاض" یکی از جامعه شناسان ایرانی از دانش حوزه علومانسانی بیبهرهاند. و این عدم تخصصگرایی در شبکه سیاستگذاری کشور و حضور و نفوذ قوه جادویی احساس و سلیقههای فردی و غیرکارشناسانه در تعیین قانونگذاران کشور برآلام و دردهایی که در این رابطه به آن دچاریم میافزاید. عدم روشن نمودن مختصات چارچوب تئوریک نهادهای رسمی در حوزه فرهنگی از دیگر عوامل مهم و اساسیای است که موجبات عدم عبور از این نقطه و دامنه را فراهم میآورد و ما را دچار تردیدها و آشفتگیهای پیوستهای کرده است.
ما باید هر چه سریعتر تکلیف خودمان را در رابطه مکتب ایرانی یا مکتب اسلامی، بیداری اسلامی یا بیداری انسانی، مدیریت متمرکز و یا غیر متمرکز فرهنگی، ضرورت و یا عدم ضرورت حجاب و پوشش در جامعه، جواز و یا عدم جواز موسیقی، ترویج و یا عدم ترویج آن، جواز و یا ممنوعیت استفاده از ماهواره، هویت ملی و هویت های محلی و قومی و دیگر موارد مبتلابه ای که نه برای بسیاری از خواص سیاستگذار و نه برای مخاطبان عام تبیین و تحدید گردیده روشن نماییم.
فیلم جدایی نادر از سیمین
در خدمت دیپلماسی فرهنگی نظام بین الملل
"ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظهاند. و گمان دارم خوشحالاند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آنها خوشحالاند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند."(اصغر فرهادی -اسکار ۲۰۱۲)
این عبارات شیرین از زبان اصغر فرهادی، کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین در مراسم اسکار بیان گردیده که در نوع خود میتواند قابل اعتنا و تحلیل باشد. فرهادی که یکی از کارگردانان صاحب نام و مجرب کشور به شمار میرود و پیش از این با آثار هنری و سینمایی خود قابلیتها و تواناییهای خویش را ثابت کرده بود اینبار با فیلم متفاوت و خاصش، نام خود را تاریخ سینمای جهان به نوعی ماندگار کرد.

اما من ضمن تمام احترامی که برای اهل فنی چون اصغر فرهادی قائلم هستم معتقدم نباید این حادثه بینالمللی و دریافت جایزه اسکار فرهادی را دلیلی بر زیباییهای هنری و فنی و تکنیکی فیلم و کامل بودن آن قلمداد نمود. و امیدوارم نه اصغرفرهادی و نه دیگر کارگردانان و فعالان عرصه هنری کشور تحت تأثیر این دست برنامهها و سیاستهای صاحبان قدرتهای رسانهای و صنعت سینمای غرب قرار نگیرند. چرا که شاخصها و ملاکهای ارزیابی و خطکش سیاستگذاران و طراحان این جشنوارهها و برنامههای بینالمللی خالی از اغراض و اهداف و ملاحظات سیاسی اقتصادی و سودجویانه نیست. لذا نباید انتظار داشت که همه انتخابها در این حوزه بر مبنای ملاکهای دقیق علمی و هنری صورت پذیرفته باشد .
همانطور که میدانید امروزه بسیاری از کشورها، به اهمیت و ضرورت دیپلماسی فرهنگی به عنوان شیوهای تأثیرگذار و بی بدیل در حوزه روابط بین الملل پی برده و از آن در جهت پیشبرد اهداف و برنامههای خود در سرتاسر جهان بهره می برند. با این نگاه، فیلم و سینما و تئاتر ، هنر ، شعر و حتی ورزش میتواند به عنوان برندهترین و پرنفوذترین ابزارها و عناصر دیپلماسی فرهنگی نقش ایفا نموده و جایگاه و موقعیت منطقهای و بین المللی دولتها را تحت الشعاع قرار دهد.
از آنجاییکه صاحبان قدرتهای رسانهای و صنعت سینما در حوزه بین الملل از دریچه سیاست به فرهنگ مینگرند میتوان به این نتیجه رسید که بازیگردانان عرصههای جهانی با معرفی این فیلم به عنوان بهترین فیلم خارجی سال به دنبال تأمین مقاصد تحدید شده و تعریف شده خود هستند و فیلم جدایی نادر از سیمین در واقع ناخواسته به عنوان ابزار و عنصری هنری و تأثیرگذار در دیپلماسی فرهنگی نظام بینالملل تبدیل شده است . نظامی که غرب را نقطه آمال و آرزویهای جامعه بشری مینامد و میداند و راه خلاصی و رهایی از مشکلات و آلام بشری را دل سپردن به فرهنگ مدرن امروزی میبیند و همگان را بدان فرا میخواند. لذا زبان هنر و سینما با لطافت و زیبایی و پردامنه خود مرزها را در نوردیده و در اعماق وجود مخاطبان در همه نقاط جهان تأثیر خویش را میگذارد و به یاری سیاست و سیاستهای حاکمان جهانی و زورمندان و سرمایه داران برآمده است.
فرهادی جایزه این فیلم را تقدیم به مردم ایران میکند و مردم ایران را دوستدار همه فرهنگها و تمدنها و منزجر و متنفر از کینهتوزیها و دشمنیها معرفی میکند تا به نوعی همگان را به زیبایی و دوستی و گفتگو فراخواند. اما او در این فیلم، به نحوی آشکار از جدال آشتی ناپذیر سنت و مدرنیتهای سخن میگوید که چارهای جز جدایی و طلاق برای آن متصور نیست. جدالی که در یک سویه آن ، فرهنگ سنتی آمیخته با تعلقات دینی و ملیای قرار دارد که زن و شوهر متشرع و فقیر و حقیر فیلم و نادر و پدرش که دچار آلزایمر و فراموشی است آن را نمایندگی میکنند و در سویه دیگر آن، همسر نادر و جامعه اتوپیا و مدرنی است که در آن سوی مرزها در انتظار نشسته تا این خانواده آشفته را از دام همه مصائب و مشکلات موجود رهایی بخشد، روح و جان خسته و رمیده انسان امروز را آرامش بخشد .
مردمی که او در این فیلم به تصویر میکشد مردم ژولیده و آشفتهای هستند که دچار آلزایمر شده و هویت تاریخی فرهنگی خود را فراموش کرده و حاضرند برای نفع شخصی خود دست به هرکاری زده و دروغ بگویند. مردمی که غرق در تلخیها و تنشهای اجتماعیای هستند و فریادها و شلوغیهای محاکم قضایی فیلم گواه این آشفتگیهاست و طبیعی است که مخاطب حق را به ترمه دختر نادر خواهد داد تا خود را از وضعیت اسفناک موجود و جامعه آلوده به دروغ و ریا و اضطراب و درد وکینه توزی نجات دهد.
البته نه تنها از موفقیت این فیلم در اسکار متعجب و متحیر نیستم بلکه برگزیده شدن این فیلم به عنوان فیلم برتر جشنواره فیلم فجر را امری شگفت انگیز و دور از انتظار نمیدانم و نمیبینم. چرا که معتقدم ما در عرصه فرهنگ و هنر چارچوب تئوریک و تعریف شده مشخصی نداریم و بسیاری از به ظاهر سیاستها و برنامههایی که از سوی متولیان فرهنگی کشور از جمله وزارت ارشاد بیان میگردد، شعاری بیش نبوده و فارغ از پشتوانههای عمیق تئوریک و ساختارمند منطبق با آرمانهای انقلاب اسلامی است. و همانطور که پیش از این در جای دیگر نوشته بودم این همان درد و مصیبتی است که در سپهر فرهنگی این کشور سایه افکنده و به آن دچاریم به فکر علاج آن نیستیم.
تأملی کوتاه در وضعیت سینمای ایران
با نیم نگاهی بر فیلم قلاده های طلا و گشت ارشاد
ظرفیتها و ذخایر فرهنگی یک ملت ،گاه در قامت عناصری عینی و اجتماعی رخ نموده و بازنمایی و بازتولید میشود. لذا تولیدات و فرآوردههای یک کشور در حوزه هنر و فرهنگ به یکی معنی ترجمان سرمایه فرهنگی تمدنی ای است که آن ملت و فرهنگ در مسیر حرکت با خود حمل میکند. هر اندازه شکل و قالب و محتوای تولیدات و فراوردههای ملی آن حوزه فاخرتر و عمیقتر و پرمعنی جلوه کند میتواند گواهی باشد بر عمق ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی آن حوزه .
به بیانی روشن و شفاف، برای شناختن یک فرهنگ و تمدن میتوان به تولیدات و دست آوردها و محصولات مادی و عینی آن جامعه رجوع نمود و آن را مورد مطالعه و مداقه قرار داد تا به تصویری نسبتا" شفاف از چگونگی شرایط و وضعیت تمدنی فرهنگی آن کشور دست یافت.
یکی از این عرصههای قابل مطالعه ، عرصه جذاب هنر و سینما است که به صورت رسمی و یا غیررسمی در ابعاد ملی و بین المللی مجال ظهور مییابد. سینما به عنوان یکی از ابعاد پرمز و راز هنر به نوعی میتواند ضمن بیان مهمترین دغدغهها و مسائل اجتماعی سیاسی ، ویترینی از ظرفیتها و پتانسیل موجود در حوزه فرهنگی و نگرش و اندیشه انسانی گروهها در مسیر زمان باشد. سینمای فاخر در دل زمینی میروید که نخبگان فرهنگی، هنری آن حوزه از نگرش سطحی و کم مایه پرهیز داشته و عمیق بیاندیشند و به عمق ماهیت و هویت سینما و نقش معجزه آسای آن در تحولات اجتماعی فرهنگی پی برده باشند. اما تولیدات هنری و سینمایی حال حاضر کشور از جان بیرمق و خسته سینمای ایران حکایت میکند. واقعیتی که چند زمانی است در سپهر فرهنگی این مرز و بوم سایه افکنده و برای درمان آن چاره نشده است.
از جمله این تولیدات و فیلمها دو فیلم پر حاشیه قلادههای طلا و گشت ارشاد است که مشاهده آن بهانهای شد تا در رابطه با وضعیت حال حاضر سینمای ایران چند کلمه ای بنویسم. پیش از رفتن به سینما، انتظار مشاهده تحولی عظیم در سینمای کشور را داشتم ولی متأسفانه تماشای این فیلمها در واقع برای من در حکم نگریستن بر پیکره نحیف و بیمار حوزه هنر وسینمای ایران بود. تو گویی شکل و محتوا، پیام و معنی، فرم و درون مایه هر دو در عرصه هنر و سینمای ما به قهقرا رفته و باید به حال آن گریست و تدبیری درست و منطقی برای اندیشید.

در قلادههای طلا، اگر چه فیلم به ظاهر با تمام قوا سعی در بازخوانی روایت رسمی حکومت از جریانهای اخیر حوزه سیاسی کشور دارد و عنوان سیاسی ترین فیلم تاریخ ایران را با خود به یدک میکشد و از طرفی به شدت مورد حمایت نهاد رسمی حکومت است ولی در واقع باید گفت سازندگان فیلم با روایتی کاملا" شفاف و غیر پیچیده و تصویرسازی عجیب و غریب از عناصر و توطئهگران معارضان سیاسی نظام ، بدون توجه و عنایت به فهم مخاطبان، و شخصیت پردازیهای ابتدایی ، مهمترین مفاهیم و مسائل حوزه سیاسی و امنیتی کشور را به نازل ترین وجه ممکن به تصویر میکشند.
این فیلم ، چه از حیث محتوایی و معنی و چه از حیث ساختار ظاهری و فنی فاجعهای است درحوزه فرهنگ و سینمای کشور و دفاع بدی است از نظام سیاسی کشور و به عقیده من نه تنها در خدمت حکومت نیست بلکه با بازنمایی و نمایش مضحک مبتنی بر فیلم نامه ضعیف و ابتدایی با موضوع جریان انتخابات 88 و روایت آن به بدقوارهترین وجه ممکن، مخاطب را نسبت به ساختار سیاسی و امنیتی کشور بدبین نموده و تصویر آن را سیاه و کدر نشان میدهد. اگر چه برخی بر این عقیده اند که فیلم خواسته با بیطرفی به سراغ این سوژه سیاسی برود اما طرفیت و یکسویه نگری در تمام فیلم موج میزند و مخاطب برای تحلیل و اندیشه نیاز به تأمل خاصی ندارد چرا که حکم و هدف و رسالت و اندیشه سازندگان فیلم از همان لحظات آغازین برای تماشاگران روشن و مبرهن است. عجیب تر آنکه نهاد رسمی در صدد حمایت و دفاع از فیلم برآمده اند و مردم را به مشاهده آن تشویق میکنند.
فیلم گشت ارشاد نیز ، به شیوهای طنز و غیر متعارف در صدد ارشاد مسئولین و سیاستگذاران فرهنگی سیاسی کشور است. فیلمی که بر خلاف قلادههای طلا، در جهت مخالف جریان به ظاهر رسمی کشور حرکت کرده و با به سخره گرفتن برخی عناصر سیاسی اجتماعی ، مفاهیم حقوقی و فرهنگی کشور را به شکلی مبتذل و بیمایه در قالب تصویر بیان میکند. مخاطب در طول فیلم سوژه های زیادی برای خندیدن دارد و این فرصتی است برای او که به سیاستها و برنامه های فرهنگی کشور به خصوص در حوزه جوانان پوزخند بزند. حتی در صورت باور داشتن به مضحک بودن و نابسامانی سیاستهای فرهنگی کشور ، این نحوه بیان و تصویرنمایی غیر فنی و غیر منطبق بر واقعیت های اجتماعی، که در قالب پیامهای کاملا" شفاف و ساده و بدون تلاش فیلمنامه نویس بیان میگردد جای تأمل و تأسف دارد.

اگر چه هدف اصلی این فیلم یعنی نقد سیاستهای اجتماعی نهادهای رسمی به صورت مستقیم و طنزگونه هدفی قابل اعتنا و با ارزش تلقی میگردد ولی با اندکی توجه به سناریوی آشفته و ضعیف فیلم و نمادها و نشانههای ساده به کارگرفته شده میتوان به این نتیجه رسید که این فیلم نیز در شمار فیلمهایی به شمار میرود که بدون زحمت و مطالعه دقیق و کارشناسانه و با فیلم نامهای غیر منسجم و غیرحرفهای در سینمای ایران به پرده میرود.
والبته وصد البته مشاهده برخی از فیلمهایی همچون طلا و مس ، یک حبه قند و روزهای زندگی که حاکی از عمق اندیشه سازندگان این دست از فیلم هاست ، دغدغه مندان فرهنگی این کشور را امیدوارتر میکند چرا که در این مواقع احساس میشود در این حوزه هستند کسانی که در معنای هنر متعهد اندیشه میکنند و به درک ابعادی از حقیقت زیبا و مشعشع آن دست یافتند.
هنری که متعهد است به اخلاق و قاعدههای هنری و فنی مبتنی بر بنمایه های فرهنگ متعالی الهی. هنری که تنها به دنبال کسب شهرت و ثروت و اقبال اصحاب قدرت نیست. هنری که ذهن مخاطب را به مسائل و مفاهیمی معطوف میدارد که به نوعی مورد غفلت و فراموشی جامعه قرار گرفته است. هنری که اجازه نمیدهد محتوا ، فدای ساختار فنی فیلم شود و ساختار ظاهری و تکنیکی فیلم، در عمق محتوا و معنی به قهقرا برود. هنری رنگین کمانی که از عمیقترین لایه های اجتماعی تا سطحیترین آن ، جلوه و رنگ دلخواه خود را در آن میابند و از آن لذت میبرند. هنری که مبتنی بر ادبیات و فرهنگ غنی بومی و ریشههای تمدنی پرمایه است. هنری که برای مخاطب ارزش و اعتبار قائل است و به زبانی متناسب با شأن و جایگاه او با او سخن میگوید. اما رویه حاکم بر سینمای کشور حاکی از سیطره سطحی نگری و نگاه مادی و هجو و طنزهای بی مایه و ساختارشکن و و لودگی و عدم توجه به عمق و معنا و واقعیتها و مسائل مهم اجتماعی توده مردم در بیشتر فیلمهاست. لذا تلاش و توجه هنرمندان و سینماگران و سیاستگذاران فرهنگی حوزه سینما و هنر برای علاج این بیماریها ضروری و فوری به نظر میرسد.
پی نوشت****
- لطفا" برداشت و تفسیر سیاسی نشود
چند زمانی است که دچار نوعی خود درگیری و تورفتگی خاصی در اندرونی خود شده ایم و در این فقره، چنان ریسمان فکر، ما رو با خود به این طرف و آن طرف می کشد و می پراند که نگو و نپرس. راستش را بخواهید، ما که جرأت نداریم فکر کنیم. اصلا" وقتش را هم نداریم. مع الأسف وقتی گاهی وقتها ،آن هم از سر تفریح و بیکاری ، اندیشه میکنیم و سر به جیب تفکر فرو میبریم یک چیزهایی به ذهنمان می رسد که اصلا" به فکر اجنه که هیچ به فکر عمه صدام هم نمی رسد. (این بار دلم خواست به عمه های داخلی کاری نداشته باشم و به عمه دیگران گیر بدهم و به روحشان صلوات بدیم) .
بگذریم! بهتر است از بحث های ناموسی اجتناب کنیم .چون ذائقه مان با این بحث ها غیرت انگیز می شود. داشتیم عرض میکردیم! بله! همانطور که میدانید و میبینید و میخوانید این روزها بازار بحث شیرین انتخابات در مملکت داغ است و میجوشد . و باز همانطور که می دانید و میبینید و میخوانید این بنده حقیر فقیر سراپا تقصیر، به گور پدرم خندیم اگر خدایی نکرده بخوایم بر له و یا علیه نامزدهای پارلمان حرفی بزنم و قلمی . لکن همانطور که میدانید و دیدید و خواهید دیدید و اصلا" باید بدانید بنده هم به سان دیگر عزیزان همیشه در صحنه، از سر تکلیف لازم میبینم تا چند کلمه ای در باب این پدیده حضور موفوالسرورتان عرضه کنم تا شاید تکلیفمان را به شما و همه شهروندان ادا کرده باشیم و چراغ راه باشیم و خانمان بدخواهان را بسوزانیم.

نخست اینکه ، همانطور که مستحضرید کما فی السابق، به جان عزیزتان، خیلی نامردید اگر در پای صندوق های رأی حضور پیدا نکنید و رأی ندهید. شک نکنید که حضور یکایک شما در این صحنه، دهن همه مستکبرین را سرویس خواهد کرد و موجودیتشان را عقیم. خلاصه سرتان را درد نمی آورم و توصیه میکنم حتما" شرکت کنید تا دهن من بیشتر این باز نشود!! آفرین!
دوم اینکه ،علی رغم توطئه ها و نقشه های شبانه روزی همان پدرمادر به خلافها! و آن خواهر مادر قاطی ها! که میدانید و میبینیم، گروههای مختلفی در این دوره از انتخابات شرکت فعالانه و پیش فعالانه دارند. از جزئیات اهداف و مقاصد این گروههای نامزد شده اطلاع خاصی در دست نیست ولی بر طبق پاره ای از گزارشات از جمله این گروهها عبارتند از جبهه متفرق مشکوک، جبهه سنگربه دوشان، جبهه دوشندگان، جبهه حق علیه باطل، جبهه پای دار رفته، جبهه ایستادن جلوی مردم،جبهه ایستادن روی مردم، جبهه ایستادن کنار مردم،جبهه صدای مهیب، جبهه مردم سواری،جبهه توحید و نبوت، جبهه مهرورزان و ورزندگان مردم،جبهه کیسه کش ها، جبهه حامیان عمه صدام،حزب انحراف از راست به چپ، حزب انحراف از چپ به راست ، جبهه ساکتین، جبهه اهل جیغ و ویغ و قس علی هذا که خود گواه حضور همه سلیقه ها و گروهها ودسته جات سیاسی در انتخابات تاسع مجلس شورای اسلامی است.
حضورتان عرض کنم که شما که نمیدانید این احساس تکلیف ، چه بلاها که بر سرما نیاورده. همین چند روز پیش وقتی از کنار ستاد یکی از این کاندیداهایی که احساس تکلیف کرده بود عبور می کردم دیدم صدای بزن و بکوب و اصوات کریهه، چنان در اطراف ستاد طنین انداز شده بود که یک جورایی موجبات برخی ارتعاشات و پیچش هایی را در حوالی کمر و دیگر اعضا و جوارح را فراهم می آورد ولی خب ما که خودمان را کنترل کردیم و قرش ندادیم لامصصب را!! . پس توصیه دیگر من به شما عزیزان این است که حتی المقدور از ستادهایی که صداهای غیر مجاز و ددمناشی بلند میشود دوری گزینید و نزدیک نشوید چرا که هر لحظه امکان چرخش کمر و دیگر اعمال منافی عرف و شرع انتظار می رود.
ترجیحا" در این ایام، پیش از حضور در معابر عمومی حتما" ناهار و شام میل بفرمایید. چرا که بر طبق پاره ای از گزارشات، برخی از کاندیداها که خیلی احساس تکلیف میکنند سعی دارند تا از همه راهها و وسیله های خیر و انساندوستانه موجود استفاده نموده و با اطعام شام و ناهار و عصرانه و عیدانه!! مخاطبان بیشتری جذب کنند و رأی جمع نمایند. البته من میدانیم که هیچ کس گول این حرف ها را نمیخورد. انتخابات های سابق هم این را ثابت می کند. به جان عمه ..
نکته دیگر اینکه توصیه اکید من به همه هموطنان عزیز این است که بعد از انتخابات به خیابان ها نریزید و چرا که امکان دارد برخی از سودجویان سوءاستفاده کنند و از آن کارها انجام بدهند که کمی تاقسمتی بووه و در پاره ای از نقاط جیزجیزیانه است. لذا از کارهای مخملیانه اجتناب نموده و از خر شیطان بیایید پایین تو را جان عمه ..!! وگرنه حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود و در آن زمان کسی نیست که به فریادتان برسد. حالا اگر هم اعتراضی به نتیجه انتخابات داشتید خودشان را ناراحت نکنید و کمی با خودتان درد و دل کنید .این طوری خودتان را تسکین دهید.
توصیه آخر من این است که انصافا" دقت فرموده و اندیشه کنید تا به چه کسی رأی می دهید تا یه وقت چند تا نماینده بی بصیرت گوگولی به پارلمان ورود پیدا نکنند و چنین کنند و چنان کنند و پول هوا کنند و از آن کارهای خیر !! انجام بدهند و دمار از روزگار ملت در بیاورند. چون اخبار شنیده شده از دادگاه پرونده های اختلاس سه هزار میلیاردی که انصافا" نمیدانم چند تا نقطه باید بگذارم و به خاطر همین حروفی نوشتم و نه عددی، حاکی از آن است که آقایان احساس تکلیف کرده بودند و میخواستند کارهای مهرورزانه انجام دهند ولی یکهویی از دستشان در رفت و پول ها یک جاهای دیگر سرازیر شد.
زیاده عرضی نیست!
امضاء- آقا گل
۹ اسفندماه۱۳۹۰
شيخ ابراهيم محمد سرسيق / ترجمه جواد نظري مقدم
مقدمه
در دنياي امروز ديگر اين مساله كه آيا وسايل ارتباط جمعي ميتواند در حيات بشري تاثيرگذار باشد يا خير، مطرح نيست. ميتوان به وضوح مشاهده نمود كه بحث و گفتوگوی نظری وتئوریک و مناقشات علمي پيرامون تاثير يا عدم تاثير رسانهها به طور كلي به كنار گذاشته شده و آن چه كه مطمح نظر انديشمندان قرار گرفته، بحث وكنكاش پيرامون چگونگي و دامنه اين تاثيرات و گسترش شعاع آن است.
در عصري كه ميتوان آن را عصر ارتباطات نامید، فشارها وچالشهای رسانهاي جايگزين انواع ديگر چالشهای عدیده مادی و معنوی شده كه سالهاي متمادي، در عصر غلبه مادیگرایی و استعمار نظامي بر زندگي انسانها سايه افكنده و بر روح ملتها و جوامع بشری چيرگی یافته بود. جنگي كه امروز بشريت با آن روبرو است،یک جنگ رسانهاي است. مبارزهاي در عرصه فرهنگها و تمدنها كه فعاليتها و اقدامات سوگیرانه برخی اصحاب رسانه و سردمداران ارتباطات رسانهاي جهان با انواع ابزار ارتباطي نوشتاري و مكتوب و وسايل سمعي و بصري در شبکه ها و كانونهاي پرنفوذ رسانهاي بر ميزان حرارت آن افزوده و آن را به گونهاي ديگر رقم زده است.
امپرياليسم فرهنگي
جهان امروز بيآنكه خود بداند هویتی رسانه ای پیدا کرده و به سوي فضايي حركت ميكند كه رسانههاي گروهي براي او ترسيم نموده اند. به نظر من اگرچه رسانهها به معرفي و بزرگنمايي بعضي اندیشه ها و آيينها و نظریه های سياسي و فرهنگي خاصي دست ميزنند و به نوعي درصدد قداست بخشي آن ايدهها بر ميآيند اما اين هيچ دليلي بر برتري و تأیید نظر صاحبان آن انديشهها نخواهد بود. بلكه اگر به دیده دقت بنگریم متوجه خواهیم شد که فقط تبليغات رسانهاي است كه به آنان مجال ظهور و بازنمایی بخشيده است........
ادامه مطلب...
عاشورای امسال برای من رنگ و بوی دیگری داشت و از جنس دیگری بود. چون این بار به سرمان زد تا همراه تیم تعزیه مسجد محله خودمان (شفت- استان گیلان)باشیم و نقشی ایفا کنیم. آن هم نقش حضرت علی اکبر(ع). پیش از این تجربه جدی بازی در تعزیه را نداشتم فقط یادم می آید بچه که بودم یکبار نقش کودکی حضرت زینب(س) اجرا کرده بودم.
صبح روز عاشورا وقتی با لباس تعزیه در مسیر به همراه تیم تعزیه راه می رفتم کودکی به سمت من آمد و دقایقی با چشمان پاک و معصومش به من خیره شده بود . میخواست چیزی بگوید اما ساکت ایستاده بود و خیره تر به من نگاه میکرد.
لبخندی هدیه اش کردم و دستی به سرش کشیدم. پسرک دهان باز کرد و گفت: آقا!، گفتم جانم؟ گفت: میدونید چیه آقا؟ من میخوام یار شما باشم؟گفتم : باشه !چه خوب! با چشمان پاکش باز به من خیره شد و با زبان کودکانه اش گفت : آقا من فقط میخوام یار "شما" باشم ها! گفتم: چرا؟ گفت : چون شما از اون سبزها هستید.و با دستانش به قرمز پوشان یا همان مخالف خوانان تعزیه اشاره ای کرد و گفت: نمیخوام یار اونها باشم.
و اینجا بود که باز به معجزه این هنر مقدس و ظرفیت های عمیق این رسانه مهجور و غریب پی بردم. رسانه ای که با رنگ و شعر و موسیقی و کلام و تصویر با مخاطب سخن میگوید و با همه سادگی و ظرافت و طراوتی که دارد همه مخاطبان را از کوچک گرفته تا بزرگ مسحور خود می کند. تعزیه خود یک زندگی است.زندگی ای که باید ساعت ها نشست و راجع به آن اندیشید و عمیق شد تا شاید بتوان گوشه ای از حقیقتش را درک و تفسیر کرد.
تعزیه هنری است که میتوان با آن زندگی کرد.رسانه سنتی و پر رمز و رازی است که با همه سخن می گوید و همه میفهمند چه میگوید حتی اگر بازیگر حرف نزند و نخواند و شیپور ننوازد و نی به صدا در نیاید. و البته هنگامی که این عناصر صدا و تصویر و رنگ و موسیقی و کلام همه یکجا در کنار هم به حرکت در می آیند غوغایی به پا می شود که شاید بتوانی گوشه ای از آثار عمیق و جانسوزش را در هق هق و ضجه های زنان و مردانی حس کنی که عاشقانه و خالصانه به هنگام تماشای تعزیه به آسمان ها بلند می شود و گوش ها را می نوازد و دل ها را کباب میکند.
تعزیه هنری است نمایشی که مخاطب در آن روایت بلند همه تاریخ را به نظاره می نشیند.نمایش نبرد همیشگی میان خیر و شر و خوبی ها و زیبایی ها ، سفیدی ها و سیاهی ها. و اگر چه این روایت پرسوز و درام برای مخاطب تکراری است ولی او از این تکرار در تکرار هیچ گاه خسته نمیشود و هر بار که می شنود و می بیند برایش تازگی و طراوت دارد. او با عمق وجودش میداند که اگر چه این باران دقایق،تکراری است ولی طراوت همیشگی خود را دارد.
در تعزیه،بازیگر اگر چه گاهی تپق میزند و گاهی شاید ریتم را آنچنان که باید و شاید اجرا نکند و ردیف های آوازی را درست نخواند و گاهی هم ابیاتی را فراموش کند و از روی نسخه بخواند یا از اسب بر زمین بیافتد و سپر از دستش بپرد و چنین شود و چنان شود .اما مخاطب با سخاوتی مثال زدنی به همه چیز به دیده اغماض می نگرد .
مخاطب با همه وجودش با روایت تعزیه همراه می شود.حتی گاهی در هنگامه نبرد دندان به دندان می خاید، تا شاید در زمین ذهن خویش مخالف خوان را زمین گیر کند و نتیجه داستان را عوض کند و در ضمیر ناخودآگاه خود برای موافق خوان(نقش مثبت) دعا میکند تا با نفسش یازی اش کند و بدرقه اش.
تعزیه خود یک زندگی است! و امیدوارم محققان حوزه هنر اسلامی و ارتباطات اسلامی شهامت به خرج دهند و زوایای این رسانه و هنر سنتی اسلامی را بشکافند و روز به روز روشن تر نمایند.
حدود 2 سالی بود که در دفتر امور فرهنگی وزارت علوم تحقیقات و فناوری افتخار این را داشتم که در خدمت دانشجویان و و مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاههای سراسر کشور باشم.
فرصت خوبی بود تا دوباره تجربه بیاندوزم و دیگر بار در حوزه فرهنگی و به طور خاص در حوزه ارتباطات و رسانه از زمستان سال گذشته تاکنون به عنوان مدیر خانه نشریات دانشجویی فعالیت کنم .
برای این خانه و اهالی اش آرزوهای زیادی در سر میپروراندم و خواب های خوبی برای نشریات دانشجویی دیده بودم که امیدارم روزی تعبیر شوند و دیگران آنچنان که باید و شاید تمام توان و انرژی خود را به کار گیرند تا مسیر ناهموار شبکه رسانه ای و نشریات دانشجویی را روز به روز هموارتر گردد.
در این مدت با ظرفیت های عمیق و مثال زدنی ای آشنا شدم که اگر چه در آغاز راه بودند و دانشجو، ولی ایمان دارم که در فرداها بیشتر و بیشتر از آنان خواهیم شنید. دانشجویانی که با شور و شعوری عمیق و پرحرارت و عاشقانه و آرمانخواهانه قلم به دست می گیرند حرفهای خود را به کاغذ می آورند و از دغدغه هایی شنیدنی سخن میگویند.

حال اگر چه از از خانه نشریات دانشجویی جدا شدم اما امیدوارم این خانه که تاکنون پابرجامانده در آینده ویران نگردد. و به این ظرفیت ها و توانایی های دانشجویی به عنوان یک فرصت و نه تهدید نگریسته شود و مدیران آینده این خانه در جهت هر چه شکوفا کردن این قلم ها و استعدادها قدم بردارند.
برای همه خوبان در حوزه نشریات آرزوی موفقیت دارم. همین !!

