تاریخ ، فرهنگ و ارتباطات
برای آنان که می خواهند تاریخ دیروز وامروز را ببینند و تاریخ فردا را بسازند
عاشورای امسال برای من رنگ و بوی دیگری داشت و از جنس دیگری بود. چون این بار به سرمان زد تا همراه تیم تعزیه مسجد محله خودمان (شفت- استان گیلان)باشیم و نقشی ایفا کنیم. آن هم نقش حضرت علی اکبر(ع). پیش از این تجربه جدی بازی در تعزیه را نداشتم فقط یادم می آید بچه که بودم یکبار نقش کودکی حضرت زینب(س) اجرا کرده بودم. صبح روز عاشورا وقتی با لباس تعزیه در مسیر به همراه تیم تعزیه راه می رفتم کودکی به سمت من آمد و دقایقی با چشمان پاک و معصومش به من خیره شده بود . میخواست چیزی بگوید اما ساکت ایستاده بود و خیره تر به من نگاه میکرد. لبخندی هدیه اش کردم و دستی به سرش کشیدم. پسرک دهان باز کرد و گفت: آقا!، گفتم جانم؟ گفت: میدونید چیه آقا؟ من میخوام یار شما باشم؟گفتم : باشه !چه خوب! با چشمان پاکش باز به من خیره شد و با زبان کودکانه اش گفت : آقا من فقط میخوام یار "شما" باشم ها! گفتم: چرا؟ گفت : چون شما از اون سبزها هستید.و با دستانش به قرمز پوشان یا همان مخالف خوانان تعزیه اشاره ای کرد و گفت: نمیخوام یار اونها باشم. و اینجا بود که باز به معجزه این هنر مقدس و ظرفیت های عمیق این رسانه مهجور و غریب پی بردم. رسانه ای که با رنگ و شعر و موسیقی و کلام و تصویر با مخاطب سخن میگوید و با همه سادگی و ظرافت و طراوتی که دارد همه مخاطبان را از کوچک گرفته تا بزرگ مسحور خود می کند. تعزیه خود یک زندگی است.زندگی ای که باید ساعت ها نشست و راجع به آن اندیشید و عمیق شد تا شاید بتوان گوشه ای از حقیقتش را درک و تفسیر کرد. تعزیه هنری است که میتوان با آن زندگی کرد.رسانه سنتی و پر رمز و رازی است که با همه سخن می گوید و همه میفهمند چه میگوید حتی اگر بازیگر حرف نزند و نخواند و شیپور ننوازد و نی به صدا در نیاید. و البته هنگامی که این عناصر صدا و تصویر و رنگ و موسیقی و کلام همه یکجا در کنار هم به حرکت در می آیند غوغایی به پا می شود که شاید بتوانی گوشه ای از آثار عمیق و جانسوزش را در هق هق و ضجه های زنان و مردانی حس کنی که عاشقانه و خالصانه به هنگام تماشای تعزیه به آسمان ها بلند می شود و گوش ها را می نوازد و دل ها را کباب میکند. تعزیه هنری است نمایشی که مخاطب در آن روایت بلند همه تاریخ را به نظاره می نشیند.نمایش نبرد همیشگی میان خیر و شر و خوبی ها و زیبایی ها ، سفیدی ها و سیاهی ها. و اگر چه این روایت پرسوز و درام برای مخاطب تکراری است ولی او از این تکرار در تکرار هیچ گاه خسته نمیشود و هر بار که می شنود و می بیند برایش تازگی و طراوت دارد. او با عمق وجودش میداند که اگر چه این باران دقایق،تکراری است ولی طراوت همیشگی خود را دارد. در تعزیه،بازیگر اگر چه گاهی تپق میزند و گاهی شاید ریتم را آنچنان که باید و شاید اجرا نکند و ردیف های آوازی را درست نخواند و گاهی هم ابیاتی را فراموش کند و از روی نسخه بخواند یا از اسب بر زمین بیافتد و سپر از دستش بپرد و چنین شود و چنان شود .اما مخاطب با سخاوتی مثال زدنی به همه چیز به دیده اغماض می نگرد . مخاطب با همه وجودش با روایت تعزیه همراه می شود.حتی گاهی در هنگامه نبرد دندان به دندان می خاید، تا شاید در زمین ذهن خویش مخالف خوان را زمین گیر کند و نتیجه داستان را عوض کند و در ضمیر ناخودآگاه خود برای موافق خوان(نقش مثبت) دعا میکند تا با نفسش یازی اش کند و بدرقه اش. تعزیه خود یک زندگی است! و امیدوارم محققان حوزه هنر اسلامی و ارتباطات اسلامی شهامت به خرج دهند و زوایای این رسانه و هنر سنتی اسلامی را بشکافند و روز به روز روشن تر نمایند. حدود 2 سالی بود که در دفتر امور فرهنگی وزارت علوم تحقیقات و فناوری افتخار این را داشتم که در خدمت دانشجویان و مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاههای سراسر کشور باشم. فرصت خوبی بود تا دوباره تجربه بیاندوزم و دیگر بار در حوزه فرهنگی و به طور خاص در حوزه ارتباطات و رسانه از زمستان سال گذشته تاکنون به عنوان مدیر خانه نشریات دانشجویی فعالیت کنم . برای این خانه و اهالی اش آرزوهای زیادی در سر میپروراندم و خواب های خوبی برای نشریات دانشجویی دیده بودم که امیدارم روزی تعبیر شوند و دیگران آنچنان که باید و شاید تمام توان و انرژی خود را به کار گیرند تا مسیر ناهموار شبکه رسانه ای و نشریات دانشجویی را روز به روز هموارتر گردد. در این مدت با ظرفیت های عمیق و مثال زدنی ای آشنا شدم که اگر چه در آغاز راه بودند و دانشجو، ولی ایمان دارم که در فرداها بیشتر و بیشتر از آنان خواهیم شنید. دانشجویانی که با شور و شعوری عمیق و پرحرارت و عاشقانه و آرمانخواهانه قلم به دست می گیرند حرفهای خود را به کاغذ می آورند و از دغدغه هایی شنیدنی سخن میگویند. حال اگر چه از از خانه نشریات دانشجویی جدا شدم اما امیدوارم این خانه که تاکنون پابرجامانده در آینده ویران نگردد. و به این ظرفیت ها و توانایی های دانشجویی به عنوان یک فرصت و نه تهدید نگریسته شود و مدیران آینده این خانه در جهت هر چه شکوفا کردن این قلم ها و استعدادها قدم بردارند. برای همه خوبان در حوزه نشریات آرزوی موفقیت دارم. همین !! همانطور که پیش از این گفتم خبرنگار گاهی نمیداند چه بگوید و دنبال سوژه میگردد تا بگوید و بنویسد و بزاید و بتراود و بخروشد، گاهی نمیداند چگونه بگوید و بنویسد و .. و .. لذا از سبک های خبری و ارزشهای خبری و عناصر خبری و تکنیک های گزارش نویسی و قس علی هذا بهره می برد . اما نکته اساسی و قابل توجه در این جاست که خبرنگار گاهی نمیداند چرا باید بنویسد و بگوید و .. و .. مصیبت آنجاست که او نداند چرا لباس خبرنگاری به تن کرده و خبر می پراکند و .. و.. و.. متولیان عرصه خبری و مربیان این حوزه خود را متکفل پاسخگویی به پرسش اول میبیند و پرسش نهایی و اساسی یعنی چرایی را برای او نمیشکافند. لذاست خبرنگاری که میفهمد چرا مینویسد به میل این و آن نمینویسد و خود را ارزان و به ثمن بخس نمیفروشد و کینه توزانه به سراغ سوژه های فرهنگی و اجتماعی سیاسی نمیرود و اتفاقا" در جاهایی که نقصی در شبکه مدیریتی و سازمان رسمی میبند دلاورانه می ایستد و دل به دریا میزند و دلهای مخاطبان را به درد می آورد چنین میکند و چنان میکند .البته از جنبه مثبتش اما این اینبار دلاوری و مجموعه 20:30، کینه توزانه و ناشیانه ،نقد دلسوزانه کارشناسانی را حمله بردند که تنها به دنبال اصلاح وضع آشفته جریان خبری و صداسیما یا همان رسانه میلی( و نه ملی) مان بودند. البته من این واقعه را به فال نیک میگیرم چرا که 1-اوج آشفتگی و نقد ناپذیری صداسیما را روشن نمود. 2- شاید واکنش ها باعث شود دلاوری ها یکبار دیگر پرسش سوم(چرایی) را در ذهن خود مرور کنند و انگیزه های شخصی و کذایی را در عرصه خبر ورود ندهند و بی تقوایی نکنند. 3- گاهی انگشت هایی کوچک وقتی به حرکت در می آیند میتوانند دنیایی را متحول کنند و آشفتگی وضعیتی را فریاد کنند و بدین سبب انگشت حیرت بسیاری به دندانها گرفته شود. و عمل نابخردانه و کودکانه طفلی (ورزشکاران) ذهن همگان را به این امر معطوف نماید که تا دیر نشده تدبیری باید برای این رسانه اندیشید برادر اگر چه من خود خبرنگار نیستم ولی خبرنگاران را دوست دارم . و چون خبرنگاران را دوست دارم این بار تصمیم گرفتم تا از خبر بگویم و هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها بهانه ای شد تا چند کلمه ای خطاب به خبرنگاران و روزنامه نگاران و مسئولین حوزه خبررسانی و سیاستگذاران مطبوعاتی و رسانه ای بنویسم. اگر چه به قول یکی از اساتید دوره دانشجویی مان که در زمینه خبرنگاری تولیدات کاربردی و مفیدی به نگارش درآورده خبرنگار خوب کسی است که فضول باشد و سمج . اما به نظرم پیش از توجه به مسائل ذوقی و یا تکنیکی باید به این نکته اساسی توجه داشت که یک خبرنگار خوب در قدم اول میداند برای چه چیزی و چه امری به این عرصه ورود نموده و در قامت یک خبرنگار ایفای نقش می کند. هر یک از ما خیلی وقتها نمیدانیم چرا باید بنویسیم و گاهی نمیدانیم چه را باید بنویسم و در بعضی اوقات نمیدانیم چگونه باید بنویسم؟ در همه این پرسشها یک باید وجود دارد چرا که اصلا" باید نوشت و برای اینکه هست شوی و موجودیتت به حساب بیاید باید بنویسی و بگویی که من می نویسم پس هستم. یک خبرنگار در فضای رسانه ای فعالیت میکند و مینویسد و خبر می پراکند و کذا و کذا. پس هست و وجود دارد اما این موجودیت زمانی تثبیت میشود و تداوم خواهد داشت که برای چرایی قلم خود پاسخی درخور و شایسته بیابد. چراکه بسیاری از معلمان و اساتید حوزه خبر از چگونگی ها و ارزشهای خبری و آنچه باید بنویسد با او سخن گفته اند ولی خود را متکفل تبیین چرایی ها نمیدانند. چگونگی و چه نوشتن را برایش دیکته کرده اند و عناصر خبری و ارزشها و سبک های خبری را به او آموخته اند و او همه این مشق ها را از بر کرده و از حفظ است. این پرسش ، پرسشی است که در گام اول هر خبرنگار باید از خود بپرسد و همواره و در بسیای از مواقع در ذهن خویش مرور کند و در خلوت خویش خود را در برابر آن بیابد و به دنبال پاسخی شایسته برای آن باشد. مربیان عرصه خبر خود را متکفل تبیین چگونگی نگارش خبر و تببیین ارزشهای خبری و تکنیک های این حوزه جذاب و تأثیرگذار میبینند اما نباید فراموش کرد برای تربیت خبرنگارانی خبره و ماندگار در عرصه خبر پیش از آنی که اورا با نحوه نگارش خبر یا .. آشنا کنند باید از شیوه نگرش او نسبت به خبر و حوزه خبررسانی بیشتر با او سخن بگویند. نمیخواهم بگویم که شیوه نگرش او را هدایت کنند و عوض کنند و .. بلکه باید برای شروع به او ثابت شود که برای چه رسالتی و هدفی جامه خبرنگاری به تن کرده و چرا به این عرصه پاگذاشته است. و اما نکته قابل توجه در این جاست که خبرنگار باید دریابد که خبرنگاری برای خبرنگاری سودی برای او و جامعه در برنخواهد داشت و اگر او تنها با این هدف به سراغ خبر رفته دیری نخواهد شد که این عرصه را رها نماید. شاید راز ماندگاری برخی خبرنگاران مثل حسنین هیکل و یا اوریانا فالاچی، در همین باشد که آنان پاسخی برای این سوال اساسی خود پیدا کرده بودند و آنگاه در این راه قدم نهادند و شاید این خود راه بود که با آنان سخن گفت چرا که به قول اساتید سخن "خود راه گویدت که چون باید رفت." سیاستگذاران عرصه خبر و خبررسانی برای تربیت و پرورش خبرنگارانی اثرگذار و متخصص باید به این نکته توجه ویژه داشته و بخش عمده ای از توان و وقت خویش را در تبیین هرچه بیشتر هدف گذاریها و رسالت های خبرنگاری مصروف دارند. از طرفی کسانی که علاقه مند به حوزه خبرنگاری و خبررسانی هستند و قصد دارند خدایی ناکرده خبرنگارشوند باید مدام این پرسش را در ذهن خویش مرور کنند و آنگاه قدم بردارند. لذاست خبرنگاری که میفهمد چرا مینویسد و خبر تهیه میکند اسیر و واله وعده ها و سفارش های کذایی برخی مسئولین و عناصر سیاسی اجتماعی جامعه نمیشود. به میل این و آن نمینویسد و خود را ارزان و به ثمن بخس نمیفروشد. او میداند عرصه ای که در آن قدم نهاده عرصه مقدسی است و ملاحظه و سفارش و پاداش و کذا و کذا بردار نیست و او نمینویسد تا فقط نوشته باشد بلکه مینویسد تا ...... تو خود پاسخی روشن برای خود پیدا کن -جامعه مدرن امروز با ویژگی ها و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی اش تأثیر بسیار عمیقی بر هویت و شکل زندگی انسان امروزی گذاشته است.رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی نقش بسیار مهم و بارزی در تکوین هویت فرهنگی و اجتماعی انسان عصر حاضر و تعریف و جهت دهی نیازها و برجسته سازی مفاهیم هویتی و هویت ساز و در نتیجه ایجاد یک "سبک زندگی" برای شهروندان جوامع امروز ایفا می نماید.در واقع انسان جامعه مدرن دارای سبک زندگی خاصی است که او را با انسان موجود در جوامع سنتی و توسعه نیافته متمایز می کند. می توان گفت تمایزات یاد شده در زبان، موسیقی، ارزشها، هنر، ادبیات، زندگی خانوادگی، مذهب، آیین، غذا، نام گذاری، زندگی عمومی وبه عبارتی فرهنگ مادی و غیر مادی تعریف میشوند. -"ادیان" و "رسانه های جهانی" در خصیصه فرامرزی و فراملی بودن با یکدیگر اشتراک دارند. به طور مشخص ادیان ابراهیمی و به طور خاص اسلام همه مردم را به تعالیم خود دعوت کرده اند و یک نوع جهان نگری در تعالیم آنها به وضوح مشاهده می شود. در این نگرش هیچ گونه مرز جغرافیایی سیاسی اجتماعی لحاظ نشده است. از سویی دیگر فرایند توليد و بازتولید فرهنگی در رسانه های جهانی در بعد فنی خود طبیعتی فرامرزی و فراملیتی دارد که همانند خصیصه جهانی دین است. - بنابراین شهروندان جامعه مدرن امروزی به طور ناخواسته در چالش انتخاب میان سبک زندگی غربی رسانه ای شده و سبک زندگی دینی قرار می گیرند. هنگاميکه فرهنگها در ارتباط با يکديگر قرار ميگيرند، معمولاً عناصر فرهنگي که داراي موضع اقتدار و غلبه است، وارد فرهنگ اقتدار کمتر ميشود و سبب بروز تغيير و دگرگوني در آن فرهنگ ميگردد. - دین، به عنوان راه و روش زیستن، سبک زندگی خاصی برای انسان ها تجویز می کند واز سویی دیگر رسانه ها نیز سبک زندگی خاصی را تبلیغ و ترویج می نمایند.این تفاوت ها در سبک های زندگی در جوامع گاه می تواند منشأ تعارض و اختلاف در سطح جامعه باشد و ذهن مدیران و سیاستگذاران اجتماعی را به خود مشغول نماید. چرا که بسیاری از گروههای اجتماعی در جامعه مدرن با اتکا به ریشه های فرهنگی و مذهبی خود سعی در بازتعریف هویت فرهنگی و تثبیت موقعیت اجتماعی خود در جامعه دارند و با توجه به تعارض روح حاکم بر پیام های رسانه ای جهان با بنیانهای فرهنگی اجتماعی خویش در صدد "مقاومت فرهنگی" در برابر این نفوذ رسانه ای بر می آیند. واقعیتی که در "کشورهای در حال توسعه اسلامی" به طرز آشکارتری قابل مشاهده است. - از این رو سایستگذاران عرصه فرهنگی باید آماده و پذیرای هر گونه تأثیرپذیری شهروندان جامعه امروز از سبکهای زندگی متفاوت و متکثر تروی شده از سوی شبکه های رسانه ای باشند و در زنده نگاه داشتن و بازتعریف هویت بومی و ملی در جهان حاضر جهد و تلاشی تام و کوششی مضاعف نمایند. نشریات دانشجویی فرصتی برای.... نشریات دانشجویی عرصه ای است برای تفکر و تأمل و اندیشه و بستری برای آزاد اندیشی و نقد و تحلیل مهمترین و اساسی ترین چالش های سیاسی اجتماعی کشور و جهان اطراف . فرصتی است برای تولید فکر و ایده های جریان ساز و تحول آفرین در حوزه های مختلف علمی و تخصصی و ویترینی از ظرفیت ها و توانایی های فکری و اندوخته های علمی و جهت گیری های سیاسی اجتماعی جوانان دانشجو و دانشگاهیان. قلم و اثر هر دانشجو در صفحات ساده و بی آلایش نشریه دانشجویی می تواند مرهمی باشد بر زخمهای عمیق و بحران ساز جامعه ایران اسلامی و درمانی باشد بر دردها و آلامی که بر بدنه و ساختار فرهنگی و سیاسی جامعه سایه افکنده و هزینه های هنگفتی را بر افراد اجتماع متحمل نموده است . اگر چه گاهی خامی و عدم پختگی این آثار و قلم ها هزینه های اندک و نه چندان سنگینی را به ما و جامعه دانشگاهی تحمیل می کند اما بدون شک آثار و برکاتی که این نوشته های منبعث از روح سرشار و پرشور و شعور دانشجویی با خود به همراه دارد بیش از زیان ها وآسیب هایی است که می تواند داشته باشد. برای حرکت به سوی ترقی و پیشرفت و مسیر تعالی و رشد باید به این بسترها و زمینه ها توجه ویژه و درخوری نمود و فرصت دهیم تا جوان دانشجو بیاندیشد و بنویسد و حاصل فکر خویش را بر کاغذ بیاورد و به نقد و تحلیل بپردازد و بگویدو بتراود و بزاید و بجوشد وبخروشد . متولیان فرهنگی کشور و دانشگاهها باید تمام تلاش خویش را در جهت دهی و استفاده از این ظرفیت های آینده ساز و تحول ساز مصروف دارند تا از این راه بتوانند با بهره گیری از توان علمی و فکری بدنه دانشجویی و دانشگاهی در سیاستگذاری های و خط مشی گذاری های کلان و خرد اجتماع زمینه هم افزایی و تعالی روز افزون جامعه را بیش ازپیش فراهم آورند. اندر حكايت يا فضاحت.. ** "توليد علم" ، "جنبش نرم افزاري" ، "تکريم نخبگان و پژوهشگران" ، و واژه هايي از اين قبيل که چندي است بر زبان ها جاري مي شود و هر کس به نوبه خود آن را تکرار مي کند و در اين تکرار در تکرار چيزي جز يك دست واژه پردازي هاي گوش نواز (و در پاره اي از نقاط گوش خراش )و احيانا" مجلس گرم كن براي برخي مسئولين عايدمان نمي گردد. **روز دوشنبه ششم دي ماه 1389 وقتي به منظور شرکت در جشنواره تجليل و بزرگداشت پژوهشگران و فناوران برتر کشور در سالن اجلاس سران حضور یافتم به خود باليدم چرا که احساسم اين بود که در این روز مسئولين امر ،عزم خويش را جزم نموده اند تا به نحو شايسته اي از پژوهشگران کشور تجليل به عمل آورند و از خجالتشان در بيايند! **وقتي با بنر زيبا و چشم نواز روبروي سالن که شعار زيباي ما مي توانيم بر آن نقش بسته بود مواجه شدم باز هم به خود باليدم چرا که که احساس کردم مسئولين به درک اين حقيقت بزرگ نائل آمدند که ما مي توانيم با تکيه بر پژوهشگران و فناوران و مخترعان متعهد و متخصص اين مرز و بوم هر غيرممکني را ممکن نماييم و مسير هاي ناهموار پيشرفت و توسعه را در برابر خود هموار کنيم. **ساعتي گذشت متوجه شدم که جناب آقاي احمدي نژاد در اين مراسم حضور نخواهند داشت ،با خود گفتم شايد بايد در برنامه مهمتر و حساستري حضور مي يافتند و يا شايد هم ...بگذريم !! يقين کردم که در اين مراسم نيز جناب آقاي مشايي حضور خواهند داشت و به سان گذشته از خطابه هاي شيرين و عرشي او محظوظ خواهيم شد و بهره ها خواهيم برد. **مهمان ها يکي پس از ديگري و سخنرانان و خطيبان نيز يکي يکي حضور مي يافتند و در باب اهميت علم و عالم و تکريم جايگاه عالم و پژوهش و فناوري و مواردي از اين قبيل که نقل مجالس اين چنيني است سخن ها مي راندند مخصوصا" سخنران ويژه، جناب مشايي همچون گذشته با مشي و مرام هميشگي اش با حرف هاي عرشي اش در باب علم و جایگاه عالم سخن میگفت. **سرانجام زمان تجليل از پژوهشگران کشور فرارسيد اما چه رسيدني!! ،قرار بر اين بود از همه دعوت شدگان تجليل شود اما ظاهرا" مسئولين امر با ضيق وقت مواجه شده بودندلذا ناگزير بودند تا از عده قليلي از پژوهشگران تقدير کنند .ناگفته نماند که از زبان يکي از مسئولين شنيده شد آقاي مشايي گفتند از آنجا که زودتر بايد تشريف ببرند براي تجليل از همگان امکان حضور ندارند .اما قسمت تلخ تر داستان آن جايي بود که متوجه شدم از ديگر پژوهشگراني که موفق به دريافت جوايز خود نشده بودند خواسته شد تا در بخش دبيرخانه همايش در "صف" بايستند و جايزه خود را دريافت نمايند. **اين جا بود که بار ديگر فهميدم که ما مي توانيم بر دوش پژوهشگران و فناوران و مخترعان اين کشور سوار شويم و متکبرانه و تبخترآميز سخن بگوييم و در فضيلت علم و عالم حرفهای شیرین بزنیم و هنگام تجليل از آنان به نازلترين و بدقواره ترين شکل ممکن با آنان رفتار کنيم . **فهميدم ما مي توانيم مراسم تجليل از شايسته ترين و ارزنده ترين توليدکنندگان علم و پيشروان عرصه پژوهش و فناوري را به مجلسي براي عرض اندام وفرصتي براي ارائه نطقهای کذایی بدل کنيم و وقت مراسم را تلف نموده و از پژوهشگران و محققان خود تشکر شايسته اي به عمل آوريم و حسابی از خجالتشان در بياييم!! **اين جا بود که فهميدم چرا ما مي توانيم مسيرهاي هموار حرکت به سمت پيشرفت و تعالي را که با تکيه بر نخبگان علمي کشور مي توان پيمود ناهموار مي کنيم و زمينه مهاجرت و رهسپاري فوج فوج انديشمندان ايراني را به خارج از مرزها فراهم نماييم. ** ما مي توانيم از ورزشكارانمان به نحوشايسته و بايسته اي تجليل نماييم و به گونه اي سكه بارانشان كنيم كه تا پايان عمر زندگي شان تأمين شده باشد اما وقتي نوبت به پژوهشگران مي رسد با تقديم يك سكه يا دوسكه پاسخگوي زحمات و تلاش هاي آنان خواهيم بود. **اين جا بود که بار ديگر فهميدم که ما مي توانيم در حاليکه دم خروس از کيلومترها آن سوتر ما پيداست قسم هم بخوريم كه ما مي توانيم نه برادرم ! قبول كن كه اينگونه نمي توانيم !! درآمدي برمطالعات سياستگذاري فرهنگي و ارتباطي اسلام با نگاهی بر شیوه های فرهنگی ارتباطی پیامبر(ص)در مدینه اشاره مطالعه شيوه هاي فرهنگي ارتباطي اتخاذ شده از سوي پيامبر در دولت نمونه اسلامي پیامبر مي تواند ما را به سوي الگوي مناسب و متناسب به مقتضيات زمان رهنمون گردد تا با عنايت به تجربه هاي تاريخي پيامبر و واكاوي شيوه هاي فرهنگي ارتباطي ايشان در عهد مدني قادر به بازتوليد الگويي در حوزه های مختلف فرهنگ و ارتباطات اجتماعی باشيم. لذا بررسي و ارائه برخي اصول و شيوه ها و راهبردهاي اسلام در خصوص سياستگذاري فرهنگي و ارتباطي در جوامع پاسخگوي گوشه اي از پرسش هاي متعدد موجود در زمينه چگونگي ارائه الگوي مناسب و هدفمند تبليغي در جهان امروز و چگونگي برنامه ريزي در حوزه هاي سياستگذاري فرهنگ و ارتباطات و تقویت شبکه ارتباطات اجتماعی خواهد بود. بزرگترين دستاورد تبليغي پيامبر در عهد مدني تكوين و تشكيل جامعه نمونه اسلامي با شبکه ارتباطات اجتماعی قدرتمندو همگرا در مدينه و ارائه آن به عنوان يك الگوي عملي از آموزه هاي اسلامي در گستره اي وسيع بوده است كه در واقع عيني ترين و نافذترين ابزار تبليغي محسوب مي شود.

![]()


![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


