تبليغاتX
تاریخ ، فرهنگ و ارتباطات
تاریخ ، فرهنگ و ارتباطات
برای آنان که می خواهند تاریخ دیروز وامروز را ببینند و تاریخ فردا را بسازند
نگارش در تاريخ دوشنبه 1391/02/18 توسط جواد نظری مقدم
 

 در واپسین دقایق نمایشگاه بین المللی کتاب طهران مشغول خرید کتاب بودم که انتظامات نمایشگاه ضد حال زدندی و فرمان خروج صادر کردندی و ما را بیرون راندی!بیرون راندنی!

 در هنگامه خروج از بخش ناشران و حضور در محوطه بیرونی دیدم که همه ساندیویچی ها  و کبابی ها و بستنی فروشی ها و قس علی هذاها و ها.. همچنان به کار خود ادامه دادندی! ادامه دادنی!.
و نیز دیدم مردمی به غایت گرسنه و تشنه که در آن اطراف حلقه زدندی و نوشیدنی ها نوشیدندی و خوردنی ها خوردندی و لیسیدنی ها لیسیدندی! .... خیلی باحال بودندی! باور کردندی؟!
وجلوتر مردی را دیدم که جوراب فروختی و فریاد برآوردی که " زنم گفته اگه جورابها رو نفروختم خونه نیام . الهی به درد من دچار نشی. بیا بخر!!" 
و این خود کتابی گشوده بودی از برای من که سخن ها و نکته ها در برداشتی
نگارش در تاريخ شنبه 1391/02/02 توسط جواد نظری مقدم

                       به کدامین ساز باید...؟

نویسنده: جواد نظری مقدم

منبع: خبرگزاری تابناک

بازنشر این یادداشت در سایت خبری تحلیلی سه نسل

 

 چند روز پیش ، وقتی از میدان ولیعصر تهران عبور می‏کردم متوجه حضور تعدادی از مأموران طرح عفاف و  حجاب در گوشهای از خیابان شدم . نزدیک‏تر که رسیدم دیدم خانم‏های مأمور ، دختری را که به نظر  می‏رسید ظاهر و پوشش غیرمتعارفی داشت پیدا کرده بودند و به قول معروف ارشاد می‏‏نمودند. صحنه  جالبی بود! منظورم صحنه ارشاد دختران بدحجاب از سوی مأموران طرح عفاف و حجاب نیروی انتظامی!

به مسیر خود ادامه دادم. چند قدم جلوتر تصاویر جالب‏تری توجه من رو به خود جلب کرد و آن هم عکس های فیلم در حال اکرانی بود که در جلوی ورودی سینما مشاهده می‏شد و جلب نظر میکرد. این‏ها هم صحنه‏های جالبی بود!! تصاویری عجیب و غریب و به غایت غیر معمول! از دختران بزک کرده با لباس‏هایی تنگ و بدن نما و صورت‏هایی آرایش کرده و آنچنانی که تو خود میدانی و میبنی!! و لازم به شرح و توصیف بیشتر نیست. بعد از مشاهده این صحنه‏ها در کنار هم، به تلخی خندیدم و با خود این بیت را زمزمه کردم که: خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است و دیگر هیچ!!!

همانطور که اشاره شد در همان زمان که شبکه رسمی رسانه‏ای کشور چه از طریق تلویزیون و سینما و دیگر ابزارهای موجود به نوعی خواسته یا ناخواسته محدودیتی برای عناصر فرهنگی غیر همسو با هویت و فرهنگ بومی ایرانی اسلامی قائل نیست و به هر دلیل، مؤید مدل های خاصی از پوشش و حجاب است، نهاد امنیتی و انتظامی کشور در صدد برخورد و یا ارشاد بانوانی است که با وضعیت ظاهری خاص و تحریک کننده‏ در فضای عمومی ظاهر می‏شوند. و به نظر میرسد این شیوه و سیاست فرهنگی، کاریکاتور عجیبی است از مدل سیاستگذاری مطلوب در فرهنگ اسلامی. کاریکاتوری که در حوزه‏های دیگر از جمله موسیقی، ازدواج ، روابط دختر و پسر، تفکیک جنسیتی و ماهواره و غیره قابل رؤیت است.

 این صحنه و صحنه‏های مشابه این که در زندگی اجتماعی ما همواره تکرار می‏گردد، اذهان را به سوی حقیقت تلخ و ناگواری معطوف داشته و ناهمگونی و اعوجاج سیاستهای فرهنگی‏مان را آشکارتر می‏سازد. حقیقتی که به نظر می‏رسد در عمیقترین لایه‏ها و سطوح فرهنگی و اجتماعی کشور به طرز فاجعه‏باری ریشه دوانیده و دیگر حوزه‏ها را تحت الشعاع خویش قرارداده است. این نابسامانی و عدم مشخص بودن ساختاری منسجم و هماهنگ در حوزه فرهنگ، پیامدهای بسیار ناخجسته‏ای را در سطح جامعه، با خود به همراه دارد.

مخاطب امروز، سردرگم و متحیر از این بی‏نظامی فرهنگی و سیاستهای بی‏پشتوانه علمی و جامعه شناسانه، مبتلا به پرسش‏ها و ابهاماتی است که عدم پاسخ به آن، نتیجه‏ای جز کاهیدن ارزش و اعتبار و جایگاه سیاستگذار در نظر ناظران و مخاطبان و به ویژه نسلهای جدیدتر و کنجکاوتر نخواهدداشت.

جالب‏تر اینکه، هر یک از نهادهای رسمی و صاحبان قدرت در این زمینه آهنگ خاصی مینوازند و هر یک فتوای متفاوتی صادر می‏کنند. به گونه‏ای که مخاطب نمیداند باید به کدامین ساز و آواز رقصید. اختلاف نظر دولت و قوای انتظامی و کمیسیون فرهنگی مجلس و دیگر حوزه‏های سیاستگذار و مجری بر طبل این بی‏سازمانی میکوبد و این بی‏قاعدگی و بلاتکلیفی، جامعه را آزار می‏دهد و مسیر حرکت و پیشروی به سوی تعالی و جامعه الگوی اسلامی را ناهموارتر میکند.

لذا اولی‏ترین و مهم‏ترین مسئولیت سیاستگذاران کلان کشور، تلاش در جهت ارائه پاسخی شفاف و روشن در زمینه‏هایی است که هنوز حد و مرزها و حدود و ثغور و چرایی و چگونگی آن به معنی واقعی کلمه روشن نشده و بلاتکلیف مانده‏اند. عدم شفافیت در این زمینه و نداشتن پاسخی درست و مستدل حاکی از آن است که سیاستگذار دارای مکتب و چارچوب نظری خاصی برای ارائه ایده و دفاع از نظر خود نیست . چرا که همه تصمیمات و سیاستها می‏بایست بر پایه نظم تئوریک خاص و روشنی استوار باشند تا از این رهگذر بتوان با اتکا به نظامی هماهنگ و یکپارچه به سراغ مسائل و چالشهای اجتماعی فرهنگی نوظهور رفته و برای هر یک از آنها تصمیمی درخور و شایسته اتخاذ کرد.

 به تعبیر "هورنیک"یکی از نظریه پردازان حوزه رسانه و فرهنگ، ویژگی های ساختاری جوامع و نیز ارزشهای آموزش داده شده در کنار دیگر ویژگی‏های فردی افراد موجب میشود تا مخاطبان عام رویکردی اقتضایی و متفاوت نسبت به مسائل داشته باشند که این خود در رفتارهای متناقض و متعارض گروههای انسانی جامعه پدیدار است. به نظر می‏رسد این سردرگمی برنامه‏ریزان فرهنگی کشور به عمق جامعه نفوذ کرده و در بدنه جامعه ایرانی جاری و ساری است. لذاست که بروز رفتارهایی دوگانه و متناقض از سوی جامعه به ویژه جوانان در ساحت اجتماع دور از انتظار نیست و متهم کردن عناصر بیرونی، بهانه‏های همیشگی و کلیشه‏ای هجمه های تبلیغاتی و رسانه‏ای بیگانگان علی رغم نقش تأثیرگذار آنها توجیه قابل قبول و مورد اعتنایی نیست. به تعبیری روشنتر، همین سیاستهای بدون مطالعه و بی‏پشتوانه لطمات جبران ناپذیر و عمیقی را بر حیطه و ساختار فرهنگی اجتماعی کشور وارد نموده و شکی نیست که این راه ، جز به دست عناصر سیاستگذار داخلی هموار نمی‏گردد.

حقیر بر این عقیده‏ام تا زمانی که این بلاتکلیفی و ناهمگونی نهاد سیاسگذاری رسمی در حوزه فرهنگ و مسائل اجتماعی چاره نگردد، نمیتوان و نباید آینده مطلوب و تصویری روشن از جامعه مورد انتظار آموزه های اسلامی را برای ایران اسلامی انتظار داشت. و اجرای طرحهایی مثل طرح عفاف و حجاب و ارشاد خیابانی با این شکل و شمایل توجیه شایسته عقلانی و دینی و عرفی ندارد.

دلیل توقف ما در این نقطه ، یعنی عدم تصمیم گیری و روشن نبودن راه را در چند واقعیت به غایت تلخ میتوان جستجو کرد. نخست اینکه بسیاری از تصمیم‏گیران و برنامه‏ریزان رسمی کشور پیش از آنیکه یک فرهنگ‏شناس و جامعه‏شناس متعهد باشند یک سیاستمدارند و نباید توقع داشت که از ساختاری که سیاست و ملاحظات سیاسی و قدرت در اعماق وجودش نفوذ کرده و حضور دارد محصول پرطراوت و حیاتبخش نظام انسجام یافته اجتماعی و فرهنگی بارور شود و بروید.

عقلانیت ابزاری حاکم بر این فضای سیاسی که به تعبیر هابرماس تنها در صدد تسلط بر محیط و شرایط است نمیتواند راهگشا باشد . چرا که سیاستمداران به همه چیز از پنجره سیاست می‏نگرند. و تراژدی عمیق‏تر دیگر اینکه بخش عمده‏ای از این سیاستگذاران از بدنه علمی و متخصص دانشگاهی و حوزوی نبوده و به تعبیر "دکتر ابراهیم فیاض" یکی از جامعه شناسان ایرانی از دانش حوزه علوم‏انسانی بی‏بهره‏اند. و این عدم تخصص‏گرایی در شبکه سیاستگذاری کشور و حضور و نفوذ قوه جادویی احساس و سلیقه‏های فردی و غیرکارشناسانه در تعیین قانونگذاران کشور برآلام و دردهایی که در این رابطه به آن دچاریم می‏افزاید. عدم روشن نمودن مختصات چارچوب تئوریک نهادهای رسمی در حوزه فرهنگی از دیگر عوامل مهم و اساسی‏ای است که موجبات عدم عبور از این نقطه و دامنه را فراهم می‏آورد و ما را دچار تردیدها و آشفتگی‏های پیوسته‏ای کرده است.

ما باید هر چه سریعتر تکلیف خودمان را در رابطه مکتب ایرانی یا مکتب اسلامی، بیداری اسلامی یا بیداری انسانی، مدیریت متمرکز و یا غیر متمرکز فرهنگی، ضرورت و یا عدم ضرورت حجاب و پوشش در جامعه، جواز و یا عدم جواز موسیقی، ترویج و یا عدم ترویج آن، جواز و یا ممنوعیت استفاده از ماهواره، هویت ملی و هویت های محلی و قومی و دیگر موارد مبتلابه ای که نه برای بسیاری از خواص سیاستگذار و نه برای مخاطبان عام تبیین و تحدید گردیده روشن نماییم.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه 1391/01/21 توسط جواد نظری مقدم

 

فیلم جدایی نادر از سیمین

در خدمت دیپلماسی فرهنگی نظام بین الملل

"ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند."(اصغر فرهادی -اسکار ۲۰۱۲)

این عبارات شیرین از زبان اصغر فرهادی، کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین در مراسم اسکار بیان گردیده که در نوع خود می‏تواند قابل اعتنا و تحلیل باشد. فرهادی که یکی از کارگردانان صاحب نام و مجرب کشور به شمار می‏رود و پیش از این با آثار هنری و سینمایی خود قابلیت‏ها و توانایی‏های خویش را ثابت کرده بود این‏بار با فیلم متفاوت و خاصش، نام خود را تاریخ سینمای جهان به نوعی ماندگار کرد.

اما من ضمن تمام احترامی که برای اهل فنی چون اصغر فرهادی قائلم هستم معتقدم نباید این حادثه بین‏المللی و دریافت جایزه اسکار فرهادی را دلیلی بر زیبایی‏های هنری و فنی و تکنیکی فیلم و کامل بودن آن قلمداد نمود. و امیدوارم نه اصغرفرهادی و نه دیگر کارگردانان و فعالان عرصه هنری کشور تحت تأثیر این دست برنامه‏ها و سیاستهای صاحبان قدرتهای رسانه‏ای و صنعت سینمای غرب قرار نگیرند. چرا که شاخص‏ها و ملاک‏های ارزیابی و خط‏کش سیاستگذاران و طراحان این جشنواره‏ها و برنامه‏های بین‏المللی خالی از اغراض و اهداف و ملاحظات سیاسی اقتصادی و سودجویانه نیست. لذا نباید انتظار داشت که همه انتخابها در این حوزه بر مبنای ملاکهای دقیق علمی و هنری صورت پذیرفته باشد .

همانطور که میدانید امروزه بسیاری از کشورها، به اهمیت و ضرورت دیپلماسی فرهنگی به عنوان شیوه‏ای تأثیرگذار و بی بدیل در حوزه روابط بین الملل پی برده و از آن در جهت پیشبرد اهداف و برنامه‏های خود در سرتاسر جهان بهره می برند. با این نگاه، فیلم و سینما و تئاتر ، هنر ، شعر و حتی ورزش میتواند به عنوان برنده‏ترین و پرنفوذترین ابزارها و عناصر دیپلماسی فرهنگی نقش ایفا نموده و جایگاه و موقعیت منطقه‏ای و بین المللی دولت‏ها را تحت الشعاع قرار دهد.

از آنجاییکه صاحبان قدرتهای رسانه‏ای و صنعت سینما در حوزه بین الملل از دریچه سیاست به فرهنگ می‏نگرند میتوان به این نتیجه رسید که بازی‏گردانان عرصه‏های جهانی با معرفی این فیلم به عنوان بهترین فیلم خارجی سال به دنبال تأمین مقاصد تحدید شده و تعریف شده خود هستند و فیلم جدایی نادر از سیمین در واقع ناخواسته به عنوان ابزار و عنصری هنری و تأثیرگذار در دیپلماسی فرهنگی نظام بین‏الملل تبدیل شده است . نظامی که غرب را نقطه آمال و آرزوی‏های جامعه بشری می‏نامد و میداند و راه خلاصی و رهایی از مشکلات و آلام بشری را دل سپردن به فرهنگ مدرن امروزی میبیند و همگان را بدان فرا میخواند. لذا زبان هنر و سینما با لطافت و زیبایی و پردامنه خود مرزها را در نوردیده و در اعماق وجود مخاطبان در همه نقاط جهان تأثیر خویش را میگذارد و به یاری سیاست و سیاستهای حاکمان جهانی و زورمندان و سرمایه داران برآمده است.  

فرهادی جایزه این فیلم را تقدیم به مردم ایران می‏کند و مردم ایران را دوستدار همه فرهنگ‏ها و تمدن‏ها و منزجر و متنفر از کینه‏توزی‏ها و دشمنی‏ها معرفی میکند تا به نوعی همگان را به زیبایی و دوستی و گفتگو فراخواند. اما او در این فیلم، به نحوی آشکار از جدال آشتی ناپذیر سنت و مدرنیته‏ای سخن می‏گوید که چاره‏ای جز جدایی و طلاق برای آن متصور نیست. جدالی که در یک سویه آن ، فرهنگ سنتی آمیخته با تعلقات دینی و ملی‏ای قرار دارد که زن و شوهر متشرع و فقیر و حقیر فیلم و نادر و پدرش که دچار آلزایمر و فراموشی است آن را نمایندگی میکنند و در سویه دیگر آن، همسر نادر و جامعه اتوپیا و مدرنی است که در آن سوی مرزها در انتظار نشسته تا این خانواده آشفته را از دام همه مصائب و مشکلات موجود رهایی بخشد، روح و جان خسته و رمیده انسان امروز را آرامش بخشد .

 مردمی که او در این فیلم به تصویر می‏کشد مردم ژولیده و آشفته‏ای هستند که دچار آلزایمر شده و هویت تاریخی فرهنگی خود را فراموش کرده و حاضرند برای نفع شخصی خود دست به هرکاری زده و دروغ بگویند. مردمی که غرق در تلخی‏ها و تنشهای اجتماعی‏ای هستند و فریادها و شلوغی‏های محاکم قضایی فیلم گواه این آشفتگی‏هاست و طبیعی است که مخاطب حق را به ترمه دختر نادر خواهد داد تا خود را از وضعیت اسفناک موجود و جامعه آلوده به دروغ و ریا و اضطراب و درد ‏وکینه توزی نجات دهد. 

البته نه تنها از موفقیت این فیلم در اسکار متعجب و متحیر نیستم بلکه برگزیده شدن این فیلم به عنوان فیلم برتر جشنواره فیلم فجر را امری شگفت انگیز و دور از انتظار نمیدانم و نمیبینم. چرا که معتقدم ما در عرصه فرهنگ و هنر چارچوب تئوریک و تعریف شده مشخصی نداریم و بسیاری از به ظاهر سیاست‏ها و برنامه‏هایی که از سوی متولیان فرهنگی کشور از جمله وزارت ارشاد بیان می‏گردد، شعاری بیش نبوده و فارغ از پشتوانه‏های عمیق تئوریک و ساختارمند منطبق با آرمانهای انقلاب اسلامی است. و همانطور که پیش از این در جای دیگر نوشته بودم این همان درد و مصیبتی است که در سپهر فرهنگی این کشور سایه افکنده و به آن دچاریم به فکر علاج آن نیستیم.

نگارش در تاريخ شنبه 1391/01/12 توسط جواد نظری مقدم

تأملی کوتاه در وضعیت سینمای ایران

با نیم نگاهی بر فیلم قلاده های طلا و گشت ارشاد

ظرفیت‏ها و ذخایر فرهنگی یک ملت ،گاه در قامت عناصری عینی و اجتماعی رخ نموده و بازنمایی و بازتولید می‏شود. لذا تولیدات و فرآورده‏های یک کشور در حوزه هنر و فرهنگ به یکی معنی ترجمان سرمایه فرهنگی تمدنی ای است که آن ملت و فرهنگ در مسیر حرکت با خود حمل می‏کند. هر اندازه شکل و قالب و محتوای تولیدات و فراورده‏های ملی آن حوزه فاخرتر و عمیق‏تر و پرمعنی جلوه کند می‏تواند گواهی باشد بر عمق ظرفیت‏های فرهنگی و اجتماعی آن حوزه .

 به بیانی روشن و شفاف، برای شناختن یک فرهنگ و تمدن می‏توان به تولیدات و دست آوردها و محصولات مادی  و عینی آن جامعه رجوع نمود و آن را مورد مطالعه و مداقه قرار داد تا به تصویری نسبتا" شفاف از چگونگی شرایط و وضعیت تمدنی فرهنگی آن کشور دست یافت.

یکی از این عرصه‏های قابل مطالعه ، عرصه جذاب هنر و سینما است که به صورت رسمی و یا غیررسمی در ابعاد ملی و بین المللی مجال ظهور می‏یابد. سینما به عنوان یکی از ابعاد پرمز و راز هنر به نوعی می‏تواند ضمن بیان مهم‏ترین دغدغه‏ها و مسائل اجتماعی سیاسی ، ویترینی از ظرفیت‏ها و پتانسیل موجود در حوزه فرهنگی و نگرش و اندیشه‏ انسانی گروهها در مسیر زمان باشد. سینمای فاخر در دل زمینی می‏روید که نخبگان فرهنگی، هنری آن حوزه از نگرش سطحی و کم مایه پرهیز داشته و عمیق بیاندیشند  و به عمق ماهیت و هویت سینما و نقش معجزه آسای آن در تحولات اجتماعی فرهنگی پی برده باشند. اما تولیدات هنری و سینمایی حال حاضر کشور از جان بی‏رمق و خسته سینمای ایران حکایت میکند. واقعیتی که چند زمانی است در سپهر فرهنگی این مرز و بوم سایه افکنده و برای درمان آن چاره نشده است.

از جمله این تولیدات و فیلمها دو فیلم پر حاشیه قلاده‏های طلا و گشت ارشاد است که مشاهده آن  بهانه‏ای شد تا در رابطه با وضعیت حال حاضر سینمای ایران چند کلمه ای بنویسم. پیش از رفتن به سینما، انتظار مشاهده تحولی عظیم در سینمای کشور را داشتم ولی متأسفانه تماشای این فیلم‏ها در واقع برای من در حکم نگریستن بر پیکره نحیف و بیمار حوزه هنر وسینمای ایران بود. تو گویی شکل و محتوا، پیام و معنی، فرم و درون مایه هر دو در عرصه هنر  و سینمای ما به قهقرا رفته و باید به حال آن گریست و تدبیری درست و منطقی برای اندیشید.

در قلاده‏های طلا، اگر چه فیلم به ظاهر با تمام قوا سعی در بازخوانی روایت رسمی حکومت از جریان‏های اخیر حوزه سیاسی کشور دارد و عنوان سیاسی ترین فیلم تاریخ ایران را با خود به یدک میکشد و از طرفی به شدت مورد حمایت نهاد رسمی حکومت است ولی در واقع باید گفت سازندگان فیلم با روایتی کاملا" شفاف و غیر پیچیده و تصویرسازی عجیب و غریب از عناصر و توطئه‏گران معارضان سیاسی نظام ، بدون توجه و عنایت به فهم مخاطبان، و شخصیت پردازی‏های ابتدایی ، مهمترین مفاهیم و مسائل حوزه سیاسی و امنیتی کشور را به نازل ترین وجه ممکن به تصویر میکشند.

این فیلم ، چه از حیث محتوایی و معنی و چه از حیث ساختار ظاهری و فنی فاجعه‏ای است درحوزه فرهنگ و سینمای کشور و دفاع بدی است از نظام سیاسی کشور و به عقیده من نه تنها در خدمت حکومت نیست بلکه با بازنمایی و نمایش مضحک مبتنی بر فیلم نامه ضعیف و ابتدایی با موضوع جریان انتخابات 88 و روایت آن به بدقواره‏ترین وجه ممکن، مخاطب را نسبت به ساختار سیاسی و امنیتی کشور بدبین‏ نموده و تصویر آن را سیاه و کدر نشان میدهد. اگر چه برخی بر این عقیده اند که فیلم خواسته با بی‏طرفی به سراغ این سوژه سیاسی برود اما طرفیت و یکسویه نگری در تمام فیلم موج میزند و مخاطب برای تحلیل و اندیشه نیاز به تأمل خاصی ندارد چرا که حکم و هدف و رسالت و اندیشه سازندگان فیلم از همان لحظات آغازین برای تماشاگران روشن و مبرهن است. عجیب تر آنکه نهاد رسمی در صدد حمایت و دفاع از فیلم برآمده اند و مردم را به مشاهده آن تشویق می‏کنند.

فیلم گشت ارشاد نیز ، به شیوه‏ای طنز و غیر متعارف در صدد ارشاد مسئولین و سیاستگذاران فرهنگی سیاسی کشور است. فیلمی که بر خلاف قلاده‏های طلا، در جهت مخالف جریان به ظاهر رسمی کشور حرکت کرده و با به سخره گرفتن برخی عناصر سیاسی اجتماعی ، مفاهیم حقوقی و فرهنگی کشور را به شکلی مبتذل و بی‏مایه در قالب تصویر بیان میکند. مخاطب در طول فیلم سوژه های زیادی برای خندیدن دارد و این فرصتی است برای او که به سیاستها و برنامه های فرهنگی کشور به خصوص در حوزه جوانان پوزخند بزند. حتی در صورت باور داشتن به مضحک بودن و نابسامانی سیاستهای فرهنگی کشور ، این نحوه بیان و تصویرنمایی غیر فنی و غیر منطبق بر واقعیت های اجتماعی، که در قالب پیامهای کاملا" شفاف و ساده و بدون تلاش فیلم‏نامه نویس بیان میگردد جای تأمل و تأسف دارد.

اگر چه هدف اصلی این فیلم یعنی نقد سیاستهای اجتماعی نهادهای رسمی به صورت مستقیم و طنزگونه هدفی قابل اعتنا و با ارزش تلقی می‏گردد ولی با اندکی توجه به سناریوی آشفته و ضعیف فیلم و نمادها و نشانه‏های ساده به کارگرفته شده میتوان به این نتیجه رسید که این فیلم نیز در شمار فیلمهایی به شمار می‏رود که بدون زحمت و مطالعه دقیق و کارشناسانه و با فیلم نامه‏ای غیر منسجم و غیرحرفه‏ای در سینمای ایران به پرده می‏رود.

والبته وصد البته مشاهده برخی از فیلمهایی همچون طلا و مس ، یک حبه قند و روزهای زندگی که حاکی از عمق اندیشه سازندگان این دست از فیلم هاست ، دغدغه مندان فرهنگی این کشور را امیدوارتر میکند چرا که در این مواقع  احساس می‏شود در این حوزه هستند کسانی که در معنای هنر متعهد اندیشه میکنند و به درک ابعادی از حقیقت زیبا و مشعشع آن دست یافتند.

 هنری که متعهد است به اخلاق و قاعده‏های هنری و فنی مبتنی بر بن‏مایه های فرهنگ متعالی الهی. هنری که تنها به دنبال کسب شهرت و ثروت و اقبال اصحاب قدرت نیست. هنری که ذهن مخاطب را به مسائل و مفاهیمی معطوف میدارد که به نوعی مورد غفلت و فراموشی جامعه قرار گرفته است. هنری که اجازه نمیدهد محتوا ، فدای ساختار فنی فیلم شود و ساختار ظاهری و تکنیکی فیلم، در عمق محتوا و معنی به قهقرا برود. هنری رنگین کمانی که از عمیق‏ترین لایه های اجتماعی تا سطحی‏ترین آن ، جلوه و رنگ دلخواه خود را در آن میابند و از آن لذت میبرند. هنری که مبتنی بر ادبیات و فرهنگ غنی بومی و ریشه‏های تمدنی پرمایه است. هنری که برای مخاطب ارزش و اعتبار قائل است و به زبانی متناسب با شأن و جایگاه او با او سخن می‏گوید. اما رویه حاکم بر سینمای کشور حاکی از سیطره سطحی نگری و نگاه مادی و هجو و طنزهای بی مایه و ساختارشکن و و لودگی و عدم توجه به عمق و معنا و واقعیتها و مسائل مهم اجتماعی توده مردم در بیشتر فیلمهاست. لذا تلاش و توجه هنرمندان و سینماگران و سیاستگذاران فرهنگی حوزه سینما و هنر برای علاج این بیماری‏ها ضروری و فوری به نظر میرسد.   

پی نوشت****

- لطفا" برداشت و تفسیر سیاسی نشود

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 1390/12/09 توسط جواد نظری مقدم

چند زمانی است که دچار نوعی خود درگیری و تورفتگی خاصی در اندرونی خود شده ایم و در این فقره، چنان ریسمان فکر، ما رو با خود به این طرف و آن طرف می کشد و می پراند که نگو و نپرس. راستش را بخواهید، ما که جرأت نداریم فکر کنیم. اصلا" وقتش را هم نداریم. مع الأسف وقتی گاهی وقتها ،آن هم از سر تفریح و بیکاری ، اندیشه میکنیم و سر به جیب تفکر فرو میبریم یک چیزهایی به ذهنمان می رسد که اصلا" به فکر اجنه که هیچ به فکر عمه صدام هم نمی رسد. (این بار دلم خواست به عمه های داخلی کاری نداشته باشم و به عمه دیگران گیر بدهم و  به روحشان صلوات بدیم) .

بگذریم! بهتر است از بحث های ناموسی اجتناب کنیم .چون ذائقه مان با این بحث ها غیرت انگیز می شود. داشتیم عرض میکردیم! بله! همانطور که میدانید و میبینید و میخوانید این روزها بازار بحث شیرین انتخابات در مملکت داغ است و میجوشد . و باز همانطور که می دانید و میبینید و میخوانید این بنده حقیر فقیر سراپا تقصیر، به گور پدرم خندیم اگر خدایی نکرده بخوایم بر له و یا علیه نامزدهای پارلمان حرفی بزنم و قلمی . لکن همانطور که میدانید و دیدید و خواهید دیدید و اصلا" باید بدانید بنده هم به سان دیگر عزیزان همیشه در صحنه، از سر تکلیف لازم میبینم تا چند کلمه ای در باب این پدیده حضور موفوالسرورتان عرضه کنم تا شاید تکلیفمان را به شما و همه شهروندان ادا کرده باشیم و چراغ راه باشیم و خانمان بدخواهان را بسوزانیم.

نخست اینکه ، همانطور که مستحضرید کما فی السابق، به جان عزیزتان، خیلی نامردید اگر در پای صندوق های رأی حضور پیدا نکنید و رأی ندهید. شک نکنید که حضور یکایک شما در این صحنه، دهن همه مستکبرین را سرویس خواهد کرد و موجودیتشان را عقیم. خلاصه سرتان را درد نمی آورم و توصیه میکنم حتما" شرکت کنید تا دهن من بیشتر این باز نشود!! آفرین!

دوم اینکه ،علی رغم توطئه ها و نقشه های شبانه روزی همان پدرمادر به خلافها! و آن خواهر مادر قاطی ها! که میدانید و میبینیم، گروههای مختلفی در این دوره از انتخابات شرکت فعالانه و پیش فعالانه دارند. از جزئیات اهداف و مقاصد این گروههای نامزد شده اطلاع خاصی در دست نیست ولی بر طبق پاره ای از گزارشات از جمله این گروهها عبارتند از جبهه متفرق مشکوک، جبهه سنگربه دوشان، جبهه دوشندگان، جبهه حق علیه باطل، جبهه پای دار رفته، جبهه ایستادن جلوی مردم،جبهه ایستادن روی مردم، جبهه ایستادن کنار مردم،جبهه صدای مهیب، جبهه مردم سواری،جبهه توحید و نبوت، جبهه مهرورزان و ورزندگان مردم،جبهه کیسه کش ها، جبهه حامیان عمه صدام،حزب انحراف از راست به چپ، حزب انحراف از چپ به راست ، جبهه ساکتین، جبهه اهل جیغ و ویغ و قس علی هذا که خود گواه حضور همه سلیقه ها و گروهها ودسته جات سیاسی در انتخابات تاسع مجلس شورای اسلامی است.  

حضورتان عرض کنم که شما که نمیدانید این احساس تکلیف ، چه بلاها که بر سرما نیاورده. همین چند روز پیش وقتی  از کنار ستاد یکی از این کاندیداهایی که احساس تکلیف کرده بود عبور می کردم دیدم صدای بزن و بکوب و اصوات کریهه، چنان در اطراف ستاد طنین انداز شده بود که یک جورایی موجبات برخی ارتعاشات و پیچش هایی را در حوالی کمر  و دیگر اعضا و جوارح را فراهم می آورد ولی خب ما که خودمان را کنترل کردیم و قرش ندادیم لامصصب را!! . پس توصیه دیگر من به شما عزیزان این است که حتی المقدور از ستادهایی که صداهای غیر مجاز و ددمناشی بلند میشود دوری گزینید و نزدیک نشوید چرا که هر لحظه امکان چرخش کمر و دیگر اعمال منافی عرف و شرع انتظار می رود.

ترجیحا" در این ایام، پیش از حضور در معابر عمومی حتما" ناهار و شام میل بفرمایید. چرا که بر طبق پاره ای از گزارشات، برخی از کاندیداها که خیلی احساس تکلیف میکنند سعی دارند تا از همه راهها و وسیله های خیر و انساندوستانه موجود استفاده نموده و با اطعام شام و ناهار و عصرانه و عیدانه!! مخاطبان بیشتری جذب کنند و رأی جمع نمایند. البته من میدانیم که هیچ کس گول این حرف ها را نمیخورد. انتخابات های سابق هم این را ثابت می کند. به جان عمه .. 

نکته دیگر اینکه توصیه اکید من به همه هموطنان عزیز این است که بعد از انتخابات به خیابان ها نریزید و چرا که امکان دارد برخی از سودجویان سوءاستفاده کنند و از آن کارها انجام بدهند که کمی تاقسمتی بووه و در پاره ای از نقاط جیزجیزیانه است. لذا از کارهای مخملیانه اجتناب نموده و از خر شیطان بیایید پایین تو را جان عمه ..!!  وگرنه حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود و در آن زمان کسی نیست که به فریادتان برسد. حالا اگر هم اعتراضی به نتیجه انتخابات داشتید خودشان را ناراحت نکنید و کمی با خودتان درد و دل کنید .این طوری خودتان را تسکین دهید.

توصیه آخر من این است که انصافا" دقت فرموده و اندیشه کنید تا به چه کسی رأی می دهید تا یه وقت چند تا نماینده بی بصیرت گوگولی به پارلمان ورود پیدا نکنند و چنین کنند و چنان کنند و پول هوا کنند و از آن کارهای خیر !! انجام بدهند و دمار از روزگار ملت در بیاورند. چون اخبار شنیده شده از دادگاه پرونده های اختلاس سه هزار میلیاردی که انصافا" نمیدانم  چند تا نقطه باید بگذارم و به خاطر همین حروفی نوشتم و نه عددی، حاکی از آن است که آقایان احساس تکلیف کرده بودند و میخواستند کارهای مهرورزانه انجام دهند ولی یکهویی از دستشان در رفت و پول ها یک جاهای دیگر سرازیر شد.

زیاده عرضی نیست!

امضاء- آقا گل

۹ اسفندماه۱۳۹۰

نگارش در تاريخ یکشنبه 1390/11/16 توسط جواد نظری مقدم

 شيخ‌ ابراهيم‌ محمد سرسيق‌ / ترجمه جواد نظري مقدم

مقدمه

در دنياي‌ امروز ديگر اين‌ مساله‌ كه‌ آيا وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ مي‌تواند در حيات‌ بشري‌ تاثيرگذار باشد يا خير، مطرح‌ نيست. مي‌توان‌ به‌ وضوح‌ مشاهده‌ نمود كه‌ بحث‌ و گفت‌وگوی نظری وتئوریک‌ و مناقشات‌ علمي‌ پيرامون‌ تاثير يا عدم‌ تاثير رسانه‌ها به‌ طور كلي‌ به‌ كنار گذاشته‌ شده‌ و آن‌ چه‌ كه‌ مطمح‌ نظر انديشمندان‌ قرار گرفته،‌ بحث‌ وكنكاش‌ پيرامون‌ چگونگي‌ و دامنه‌ اين‌ تاثيرات‌ و گسترش‌ شعاع‌ آن‌ است.

در عصري‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را عصر ارتباطات‌ نامید، فشارها وچالشهای‌ رسانه‌اي‌ جايگزين‌ انواع‌ ديگر چالشهای‌ عدیده مادی و معنوی شده‌ كه‌ سال‌هاي‌ متمادي، در عصر غلبه مادیگرایی و استعمار نظامي‌ بر زندگي‌ انسان‌ها سايه‌ افكنده‌ و بر روح‌ ملت‌ها و جوامع بشری‌ چيرگی یافته‌ بود. جنگي‌ كه‌ امروز بشريت‌ با آن‌ روبرو است‌،یک جنگ‌ رسانه‌اي‌ است. مبارزه‌اي‌ در عرصه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها كه‌ فعاليت‌ها و اقدامات‌ سوگیرانه‌ برخی‌ اصحاب‌ رسانه‌ و سردمداران‌ ارتباطات‌ رسانه‌اي‌ جهان‌ با انواع‌ ابزار‌ ارتباطي‌ نوشتاري‌ و مكتوب‌ و وسايل‌ سمعي‌ و بصري‌ در شبکه ها و كانون‌هاي‌ پرنفوذ رسانه‌اي‌ بر ميزان‌ حرارت‌ آن‌ افزوده‌ و آن‌ را به‌ گونه‌اي‌ ديگر رقم‌ زده‌ است.

امپرياليسم‌ فرهنگي‌

جهان‌ امروز بي‌آنكه‌ خود بداند هویتی رسانه ای پیدا کرده و به‌ سوي‌ فضايي‌ حركت‌ مي‌كند كه‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ براي‌ او ترسيم‌ نموده اند. به‌ نظر من‌ اگرچه‌ رسانه‌ها به‌ معرفي‌ و بزرگنمايي‌ بعضي‌ اندیشه ها و آيين‌ها و نظریه های سياسي‌ و فرهنگي‌ خاصي‌ دست‌ مي‌زنند و به‌ نوعي‌ درصدد قداست‌ بخشي‌ آن‌ ايده‌ها بر مي‌آيند اما اين‌ هيچ‌ دليلي‌ بر برتري‌ و تأیید نظر صاحبان‌ آن‌ انديشه‌ها نخواهد بود. بلكه‌ اگر به دیده دقت بنگریم متوجه خواهیم شد که فقط‌ تبليغات‌ رسانه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ آنان‌ مجال‌ ظهور و بازنمایی بخشيده است........


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه 1390/10/11 توسط جواد نظری مقدم

عاشورای امسال برای من رنگ و بوی دیگری داشت و از جنس دیگری بود. چون این بار به سرمان زد تا همراه تیم تعزیه مسجد محله خودمان (شفت- استان گیلان)باشیم و نقشی ایفا کنیم. آن هم نقش حضرت علی اکبر(ع). پیش از این تجربه جدی بازی در تعزیه را نداشتم فقط یادم می آید بچه که بودم یکبار نقش کودکی حضرت زینب(س) اجرا کرده بودم.

صبح روز عاشورا وقتی با لباس تعزیه در مسیر به همراه تیم تعزیه راه می رفتم کودکی به سمت من آمد و دقایقی با چشمان پاک و معصومش به من خیره شده بود . میخواست چیزی بگوید اما ساکت ایستاده بود و  خیره تر به من نگاه میکرد.

لبخندی هدیه اش کردم و دستی به سرش کشیدم. پسرک دهان باز کرد و گفت: آقا!، گفتم جانم؟ گفت: میدونید چیه آقا؟ من میخوام یار شما باشم؟گفتم : باشه !چه خوب! با چشمان پاکش باز به من خیره شد و با زبان کودکانه اش گفت : آقا من فقط میخوام یار "شما" باشم ها! گفتم: چرا؟ گفت : چون شما از اون سبزها هستید.و با دستانش به قرمز پوشان یا همان مخالف خوانان تعزیه اشاره ای کرد و گفت: نمیخوام یار اونها باشم.

و اینجا بود که باز به معجزه این هنر مقدس و ظرفیت های عمیق این رسانه مهجور و غریب پی بردم. رسانه ای که با رنگ و شعر و موسیقی و کلام و تصویر با مخاطب سخن میگوید و با همه سادگی و ظرافت و طراوتی که دارد همه مخاطبان را از کوچک گرفته تا بزرگ مسحور خود می کند. تعزیه خود یک زندگی است.زندگی ای که باید ساعت ها نشست و راجع به آن اندیشید و عمیق شد تا شاید بتوان گوشه ای از حقیقتش را  درک و تفسیر کرد.

 تعزیه هنری است که میتوان با آن زندگی کرد.رسانه سنتی  و پر رمز و رازی است که با همه سخن می گوید و همه میفهمند چه میگوید حتی اگر بازیگر حرف نزند و نخواند و شیپور ننوازد و نی به صدا در نیاید. و البته هنگامی که این عناصر صدا و تصویر و رنگ و موسیقی و کلام همه یکجا در کنار هم به حرکت در می آیند غوغایی به پا می شود که شاید بتوانی گوشه ای از آثار عمیق و جانسوزش را در هق هق و ضجه های زنان و مردانی حس کنی که عاشقانه و خالصانه به هنگام تماشای تعزیه به آسمان ها بلند می شود و گوش ها را می نوازد و دل ها را کباب میکند.

تعزیه هنری است نمایشی که  مخاطب در آن  روایت بلند همه تاریخ را به نظاره می نشیند.نمایش نبرد همیشگی میان خیر و شر  و خوبی ها و زیبایی ها ، سفیدی ها و سیاهی ها. و اگر چه این روایت پرسوز و درام برای مخاطب تکراری است ولی او از این تکرار در تکرار هیچ گاه خسته نمیشود و هر بار که می شنود و می بیند برایش تازگی و طراوت دارد. او با عمق وجودش میداند که اگر چه این باران دقایق،تکراری است ولی طراوت همیشگی خود را دارد.

در تعزیه،بازیگر اگر چه گاهی تپق میزند و گاهی شاید ریتم را آنچنان که باید و شاید اجرا نکند و ردیف های آوازی را درست نخواند و گاهی هم ابیاتی را فراموش کند و از روی نسخه بخواند یا از اسب بر زمین بیافتد و سپر از دستش بپرد و چنین شود و چنان شود .اما مخاطب با سخاوتی مثال زدنی به همه چیز به دیده اغماض می نگرد .

مخاطب با همه وجودش با روایت تعزیه همراه می شود.حتی گاهی در هنگامه نبرد دندان به دندان می خاید، تا شاید در زمین ذهن خویش مخالف خوان را زمین گیر کند و نتیجه داستان را عوض کند و در ضمیر ناخودآگاه خود برای موافق خوان(نقش مثبت) دعا میکند تا با نفسش یازی اش کند و بدرقه اش.

تعزیه خود یک زندگی است!  و امیدوارم محققان حوزه هنر اسلامی و ارتباطات اسلامی شهامت به خرج دهند و زوایای این رسانه و هنر سنتی اسلامی را بشکافند و روز به روز روشن تر نمایند.

نگارش در تاريخ دوشنبه 1390/09/07 توسط جواد نظری مقدم

 

حدود 2 سالی بود که در دفتر امور فرهنگی وزارت علوم تحقیقات و فناوری افتخار این را داشتم که در خدمت دانشجویان و و مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاههای سراسر کشور باشم.

فرصت خوبی بود تا دوباره تجربه بیاندوزم و دیگر بار در حوزه فرهنگی و به طور خاص در حوزه ارتباطات و رسانه از زمستان سال گذشته تاکنون به عنوان مدیر خانه نشریات دانشجویی فعالیت کنم .

برای این خانه و اهالی اش آرزوهای زیادی در سر میپروراندم و خواب های خوبی برای نشریات دانشجویی دیده بودم  که امیدارم روزی تعبیر شوند و دیگران آنچنان که باید و شاید تمام توان و انرژی خود را به کار گیرند تا مسیر ناهموار شبکه رسانه ای و نشریات دانشجویی را روز به روز هموارتر گردد.

 در این مدت با ظرفیت های عمیق و مثال زدنی ای آشنا شدم که اگر چه در آغاز راه بودند و دانشجو، ولی ایمان دارم که در فرداها بیشتر و بیشتر از آنان خواهیم شنید. دانشجویانی که با شور و شعوری عمیق و پرحرارت و عاشقانه و آرمانخواهانه قلم به دست می گیرند حرفهای خود را به کاغذ می آورند و از دغدغه هایی شنیدنی سخن میگویند.

حال اگر چه از  از خانه نشریات دانشجویی جدا شدم اما امیدوارم این خانه که تاکنون پابرجامانده در آینده ویران نگردد. و به این ظرفیت ها و توانایی های دانشجویی به عنوان یک فرصت و نه تهدید نگریسته شود و مدیران آینده این خانه در جهت هر چه شکوفا کردن این قلم ها و استعدادها قدم بردارند.

برای همه خوبان در حوزه نشریات آرزوی موفقیت دارم. همین !! 

اسلایدر

دانلود آهنگ